Print Friendly Version of this page pdf
نظرها: 0
0 0
  • (رتبه فعلی 5.0/5 ستار ها) تمامی آرا: 1
  • یک" لیککی "عامل شکست"آریوبرزن" و سقوط "هخامنشیان "

    عصر بهبهان : آریوبرزن در وضعی پرمخاطره قرار گرفت زیرا نه می توانست به پایتخت برسد و نه تسلیم را با شرافت و جوانمردی خود سازگار دید . از این روی چندان جنگید تا خود و همسنگرانش شرافتمندانه به خاک افتادند .


    هنگامی که اسکندر مقدونی با تهاجم به ایران استقلال این کشور را به خطر انداخت مردم ساکن در نواحی "کهگیلویه " با دفاع از سرزمین خود یکی از زیبا ترین حماسه ها در تاریخ به نام خود ثبت کردند .

    اسکندر در دسامبر  331  ق. م پس از درهم شکستن نیروی داریوش سوم ، با سپاه عظیم خود از شوش برای تسخیر پرس پولیس ( استخر ) و به دست آوردن گنجینه های شاهان هخامنشی به حرکت درآمد .

    پس از پیمودن قریب به یکصد و پنجاه میل به دامنه های کوههای صعب العبور کهگیلویه که معبر پرس پولیس شناخته می شد رسید . وی که اوکسیان ( خوزیان ) را مطیع و قشون خود را به دو قسمت تقسیم کرده بود پارمن یون ( parmenion) را از راه جلگه ( یعنی نواحی بهبهان و ممسنی ) به طرف پارس فرستاد و خود با سپاهیان سبک اسلحه ، راه کوهستانی را که به درون پارس امتداد می یافت در پیش گرفت .

    اسکندر منطقه کوهستانی کهگیلویه را از نظر نظامی منطقه ای استراتژیک می دانست و معتقد بود که پارسیان ممکن است سپاهیان و تجهیزات خود را در این منطقه استقرار دهند و منتظر ورود او شوند و از پشت سر به وی حمله کنند .

    به این دلیل تصمیم گرفت از طریق کهگیلویه به پارس حمله و ضمن در هم شکستن مقاومت آنها این خطر را بر طرف کند .

    بالاخره اسکندر در دربند پارس که معبری است تنگ و صعب العبور با مردم کهگیلویه درگیر شد .

     محققان در مورد محل دقیق این معبر اختلاف نظر دارند . برخی این معبر را " تنگ تکاب " برخی " تنگ پیرزا یا نالی "  و برخی دیگر " تنگ تامرادی " دانسته اند که هر چهار معبر صعب العبور هستند ، دانسته اند .

    این معابر همه در " کهگیلویه و بویراحمد " واقع هستند و هرکدام از آنها صحنه دفاع سکنه کهگیلویه در مقابل سپاهیان اسکندر در نظر بگیریم ، قرائنی آن را تایید خواهند کرد . اما در متون تاریخی به وجود برف سنگین و جنگلهای انبوه در اطراف معبر اشاره شده است و این قراین تنگ تامرادی یا تنگ نالی را محتمل تر می نماید .

    به هر حال آریوبرزن با 25 هزار سپاهی ارتفاعات دو لبه معبر را اشغال کرده و مترصد ورود اسکند به این معبر بود . ( برخی منابع سپاهیان آریو برزن را چهار هزار نفر ذکر کرده اند ) .

    هنگامی که سپاه اسکندر به نقطه ای از معبر وارد شد که از نظر نظامی مطلوب آریو برزن بود وی دستور حمله داد . طوفان تیر و سنگ فلاخن بر مقدونیان باریدن گرفت . سنگهای عظیمی که از بالای کوه به درون معبر غلطانده می شد گروه گروه از سپاهیان اسکندر را به هلاکت می رساند . آنها در موقعیت بسیار وخیمی قرار گرفته بودند و حتی تلاش آنها به منظور اینکه خود را به سپاهیان ایرانی برسانند و جنگ را تن به تن کنند ناکام ماند .

    اسکندر که به واسطه بی مبالاتی دربار ایران توانسته بود بدون دادن هیچ تلفاتی از دربندهای کیلیله و سوریه به راحتی بگذرد می پنداشت که از این دربند هم به همان سادگی خواهد گذشت . از این رو بی محابا قشون خود را وارد معبر کرد اما مقاومت دلیرانه و مدبرانه سکنه کهگیلویه به او نشان داد اشتباه کرده و در بن بست نظامی گرفتار آمده است ، زیرا امکان پیشروی نداشت و پذیرش عقب نشینی هم برایش دشوار بود .

    سرانجام وی ناگزیر سی استاد ( یک فرسنگ ) عقب نشینی کرد و به جلگه برگشت و با مشاوران خود به شور نشست.

    برخی ازآنها راه ماد را برای رسیدن به پارس پیشنهاد کردند ولی چون اجساد کشته شدگان آنها در داخل تنگ بر زمین مانده بود اسکندر این پیشنهاد را نپذیرفت . همچنین از برخی اسرایی که در حوالی جلگه به اسارت گرفته شده بودند تحقیقاتی به عمل آوردند.

    یک اسیر لیکیایی ( برخی از محققان که محل جنگ را تنگ تکاب می دانند اسیر لیکیایی را از اهالی لیکک بهمئی دانسته اند ) پس از تجاهل و امتناع اولیه از دادن اطلاعات درباره گذرگاههای منطقه سرانجام با تهدید و تطمیع کوره راهی را نشان داد که بدان وسیله قشون اسکندر می توانستند از پشت به سپاه آریوبرزن حمله کنند .

    پس از آن اسکندر کراتر ( cratere) و مل آگر ( meleagre ) را با سپاهیان تحت فرماندهیشان و نیز هزار نفر سوار تیر انداز به حفاظت اردو گماشت و به آنان دستور داد که با روشن نگاه داشتن آتشهای بسیار و استقرار نیروها در گسترده ای وسیع چنان وانمود کنند که اسکندر همچنان در جلگه است و بدون گونه سپاه آریوبرزن را از حرکت وی بی خبر نگه دارند و سپس راهنمایی لیکیایی حرکت کرد و ضمنا به سپاهیان مستقر درجلگه دستور داد که با شنیدن سر و صدا و علائم نبرد ، آنها هم به طرف معبر حرکتت کنند و بدین گونه سپاهیان آریوبرزن را در محاصره کامل قرار دهند .

    اسکندر در پاس سوم شب ،مخفیانه و بدون اینکه شیپور حرکت را به صدا درآورد ، با اسلحه دارها و دسته ای که آژما نام داشت حرکت کرد و پس از دو شب و یک روز با تحمل مشکلات فراوان در باد و برف و سرما از جنگلها و صخره ها گذشت و به نوک قله کوه رسید و نبرد سختی شروع شد  .

    دیگر سپاهیان اسکندر که در جلگه مستقر بودند طبق دستور قبلی همین که از شروع نبرد مطلع شدند به معبر حمله کردند . سپاه آریو برزن از هر سو مورد حمله و محاصره قرار گرفت ، برخی از آنان کشته و زخمی و برخی فراری شدند . در این احوال آریو برزن با چهل نفر سوار و پنج هزار پیاده به سپاه دشمن حمله کرد و با تلفات زیادی که بر آنان وارد ساخت موفق شد از میان سپاه مقدونی بگذرد و حلقه محاصره را بشکند.

    او می خواست خود را به پایتخت برساند و قبل از رسیدن مقدونیها آن را اشغال و حفاظت نماید  اما قشونی که اسکندر از طریق جلگه به سوی پارس اعزام کرده بود سد راه او گردید.

    آریوبرزن در وضعی پرمخاطره قرار گرفت زیرا نه می توانست به پایتخت برسد و نه تسلیم را با شرافت و جوانمردی خود سازگار دید . از این روی چندان جنگید تا خود و همسنگرانش شرافتمندانه به خاک افتادند .

    نهایتا اگر چه اسکندر مقدونی موفق شد سلسله هخامنشی را براندازد و پایتخت آنها را ویران سازد اما در این میان سکنه کهگیلویه در آن روزگار برگی زرین از غیرت و شجاعت و ایثار از خود برجای گذاشتند.




    منبع : کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه -به قلم دکتر سید " مصطفی تقوی مقدم "- صفحات 16-14

    تاریخ انتشار: ۱۹:۰۵:۳۴ | دوشنبه, ۱۲ / مهر / ۱۳۹۵
    اشتراک گذاری

    دیدگاه دیگران (بدون دیدگاه)...

    Leave a reply

    نام:: فیلد اجباری.
    آدرس رایانامه: غیر فعال
    وبسایت::
    دیدگاه: فیلد اجباری.