Print Friendly Version of this page pdf
نظرها: 0
0 0
  • (رتبه فعلی 0.0/5 ستار ها) تمامی آرا: 0
  • سینما بازیگرانش را خودش انتخاب می کند/متاسفانه ما هنوز نفهمیدیم که سینما صنعت است

    عصر بهبهان : این که بروند در قنادی و از یک پسر خوش تیپی خوششان بیاید و بگویند اگر صد میلیون به من بدهی من به تو نقش می دهم؛ این عین کلاهبرداری است؛ من قبول دارم او که او عاشق بازیگری است؛ بنده معتقد هستم که هفت میلیارد در دنیا عاشق بازیگری اند ولی اگر کسی اجازه بدهد دست در جیبش کنند و برداند مقصر خودش است.


    ابن سینای بازیگری ایران رو در روی ما قرار گرفت و قرار بر این بود گپ و گفتی در رابطه با شیوه نادرست ورود برخی افراد به وادی بازیگری و البته با موضع حمایتی در قبال کارگاه های آموزش بازیگری داشته باشیم..هر چند که اگر بخواهیم به این موضوع نگاه ریشه ای داشته باشیم همین کلاس ها به اندازه کافی جای نقد و بحث را باز خواهند کرد اما متاسفانه امین تارخ تاب پاسخ به سوال ما را نداشت و عکس العمل تندش در قبال کنکاش ما سبب شد گفتگویمان بی فرجام بماند.... 

    آنچه در ادامه می‌آید مشروح مصاحبه ناتمام با تارخ است:

     

    اخیرا به کرات شاهد این بودیم که همکاران شما گفته اند افرادی وجود دارند که با پرداخت پول نقش می خرند؛ آیا شما چنین چیزی را تایید می کنید؟

    اولا من ندیده ام؛ ثانیا این قضیه ای نیست که اگر اتفاق بیافتد؛ مربوط به امروز باشد. یک چیزی حدود هفت، هشت، ده سال پیش، خیلی مد شده بود که بعضی، بعضی، بعضی، تکیه می کنم روی این کلمه، بعضی از تهیه کنندگان ابراز تمایل می کردند که اگر کسی باشد و پولی بدهد می تواند نقش اول و دوم فیلمش را بازی کند؛ قبول دارم که در سال ها اخیر، این موضوع رواج بیشتری پیدا کرد و در همین راستا چند نفر، از جمله خود بنده با وزارت ارشاد تماس گرفتیم و گفتیم که این شیوه معقولی نیست؛ ببینید اگر کسی تجربه ای در بازیگری داشته باشد؛ حالا چه در تئاتر؛ چه در تلویزیون و چه در سینما و به شکل آکادمیک آموزش دیده باشد و عین حال صاحب سرمایه نیز باشد و بیایند به او پیشنهاد دهند؛ که مثلا در پنجاه در صد از فیلم شراکت کنید؛ اسمتان هم در پروانه ساخت می آید یک امر جداگانه و بسیار معقولیست؛ مشکلی هم ایجاد نمی کند؛ طرف صاحب فکر، اندیشه و تجربه است؛ موقعیت خوبی برایش پیش نیامده است و حالا با اتکا به سرمایه اش می تواند آن موقعیت را هم ایجاد کند؛ با یاری تهیه کننده ای که او هم نیازمند شراکت است هم این مدل در اکثر نقاط دنیا هم صورت می گیرد؛ تام کروز به همین سبک تام کروز شد؛ اما این هر کسی بیاید؛ مثلا جوانی که وضعیت مالی خوبی ندارد؛ و از فرط علاقه اش در رودربایستی قرارش دهند و بگویند که مثلا شما بیا، هشتاد میلیون تومان بده و من نقش اول یک تله فیلمی را به تو می دهم یا حتی یک فیلم سینمایی، یک فریب مطلق است؛ الآن به نظر می رسد؛ کسانی که با این شیوه ورود کردند؛ متنبه شده اند؛ چون پولشان به اندازه کافی خورده شده و به جایی هم نرسیدند و هرگز هم این شیوه راه به جایی نخواهند برد؛ خاطرم است آن موقع وزارت ارشاد یک آگهی را منتشر کرد با مضمون همین موضوع؛ در زمانی که معاونت امور سینمایی وجود داشت و هنوز سازمان سینمایی شکل نگرفته بود؛ در آن آگهی؛ دو تا شماره تلفن دادند؛ که اگر کسی اطلاعاتی در مورد این قضیه دارد با شماره ها تماس بگیرد؛ همان آگهی مقدار زیادی زهر ماجرا را گرفت.

    پس خیلی هم با این موضوع غریب نیستید؟

    خیر؛ من در جریان امور این چنینی هستم اما عرض کردم در کارهایی که خودم حضور داشتم چنین چیزی را ندیدم؛ برای خود من اتفاق افتاد که یک جوان بیست ساله با پدری بازنشسته نزدم آمدند؛ از ظاهرشان مشخص بود؛ صاحب موقعیت چندان خوبی هم نیستند؛ پسر جوان می گفت: یک نفر به من پیشنهاد داده که بیست میلیون به من بده نقش اول یک فیلم را به تو می دهم نظر شما چیست؟ گفتم تا الآن کسی از این طریق به جایی نرسیده است؛ پولت را می گیرند و نقشی هم بالآخره بهت نمی دهند؛ این کار را نکن؛ بزار آموزش ببینی؛ صبور باش؛ تلاش کن تا راهی برایت پیدا شود؛ اگر هم نشد که قرار نیست همه در این راه بدل به بازیگر موفق سینما شوند؛ اساسا می گویند که سینما بازیگرانش را خودش انتخاب می کند؛ به زور و تحمیل و پارتی و پول و این ها نمی شود و تازه، اگر هم بشود در حد یکی دو تا فیلم اتفاق می افتد و سپس طرف اوت می شود؛ این آدم رفت؛ البته من به او گفتم که شما آمدید با من مشورت کنید اما مثل کسی می مانید که مشاوره ازدواج می خواهد اما حلقه ازدواجش را در جیبش آماده نگه داشته است؛ شما هم تصمیم گرفته ای که این کار را بکنی؛ چندین ماه بعد برگشت و گفت: 73 میلیون تومان از من گرفتند، قرار بود در یک تله فیلم که در کیش ساخته می شد بازی کنم؛ آن قدر مرا بردند و آوردند که حساب ندارد؛ بعد تهیه کننده فیلم عوض شد؛ بعد کارگردان عوض شد و نهایتا یکی آمد و گفت پول را باید به من می دادی از ابتدا تا بتوانم فیلم را تمام کنم؛ الآن هم اگر این کار را انجام دهی نقش اول را به تو می دهم؛ بالاخره هم فیلم تمام نشد و من سه چهار پلان بازی کردم؛ حالا شما حساب کن ایشان یک پدر بازنشسته دارد که قرض کرده بود و در اثر فشار پسر جوان تن به پرداخت این پول داده بود؛ خودش هم قسم می خورد که دار و ندار پدر من 40 میلیون پس انداز بود که از طریق آن بخشی از زندگی اش را می گذراند؛ گریه می کرد و آن هایی هم که این پول را گرفته بودند چیزی به عنوان وجدان و شرف نمی شناختند؛ می گویم من ندیده ام چون همین اخیرا در سریال «گاهی به پشت سر نگاه کن» کار کردم که همه عوامل دستمزد گرفتند همه بازیگران مجرب تئاتر بودند؛ بعضی ها هم سینمایی و تلویزیونی بودند؛ نمی خواهم بگویم این موضوع نیست اما شخصا در کارهایم این را ندیده ام.

     

    افرادی که این پول ها را می گیرند هم به نوعی از اهالی سینما محسوب می شوند؛ واحد نظارتی وجود ندارد که این موضوع را کنترل کند؟

    مردم خودشان باید آگاه باشند که کلاهشان برداشته نشود؛ وزارت ارشاد که نمی تواند در هر خانواده ای مامور بگذارد؛ من نمی خواهم از وزارت دفاع کنم؛ آن ها هم باید فرهنگ سازی کنند اما مردم هم باید آگاه باشند.

    قبول دارید این رویه اشتباه برخی اوقات برای طرفین هم چوب دو سر سود است؟ فرض می گیریم که پول پرداخت می شود و فیلم هم  تولید می شود؛ هم برای فردی که پول داده خروجی دلخواه را داشته است و هم برای عوامل فیلم...

    در کل این نوع ورود اگر برای هر دو هم سود داشته باشد برای سینما ضرر دارد؛ این که بروند در قنادی و از یک پسر خوش تیپی خوششان بیاید و بگویند اگر صد میلیون به من بدهی من به تو نقش می دهم؛ این عین کلاهبرداری است؛ من قبول دارم او که او عاشق بازیگری است؛ بنده معتقد هستم که هفت میلیارد در دنیا عاشق بازیگری اند ولی اگر کسی اجازه بدهد دست در جیبش کنند و برداند مقصر خودش است. بله؛ از صد مورد، یک مورد هم ممکن است طرف بازی کند و جواب هم بدهد اما به چه صورت جواب می دهد؛ فیلم اکران می شود و تمام؛ ریشه ای پیدا نمی کند در این حرفه ... ما که می دانیم این حرفه شوخی ندارد؛ به هر حال می بایست طرف جا پای خود را در این حرفه سفت کند؛ حالا چطور می توان این کار را کرد؟ با تحصیل و تجربه، با صبر و مطالعه؛ بخشی از نسل ما که دارند این کار را انجام می دهند؛ تازه چهل سالگی به بعد وارد سینما و عرصه بازیگری حرفه ای شده اند؛ مایل نیستم اسمی از کسی ببرم؛ ولی واقعا خیلی از برو بچه هایی که همین الآن دارند کار می کنند و استارهای میانسال هستند و کمی بالاتر از میانسال؛ کم در تئاتر زحمت نکشیدند؛ همه آن ها درک کرده بودند که باید پله پله بالا رفت؛ تازه من یک نکته ای دیگر می خواهم بگویم؛ نسل ما موقعی که کار را شروع کرد؛ اصلا تئاتر کار نمی کرد که به سینما برسد؛ تئاتر کار می کرد چون بازیگری را دوست داشت؛ ما موقعی که تئاتر بازی می کردیم؛ به خیال خود به آرزویمان رسیده بودیم؛ حالا بعدا  به ما پیشنهاد سریال و فیلم سینمایی دادند ولی الآن می گویند برویم تئاتر کار کنیم که به واسطه آن بعدا وارد سینما شویم.

    چقدر از این موضوع به شهرت مربوط می شود و چقدر به صرف هنر نمایی؟

    همه اش؛ این دو موضوع جدای از هم نیستند؛ هر کسی بگوید از شهرت بدش می آید دروغ گفته؛ حتی آن کسی که کار تئاتر را انجام می دهد برای دیده شدن فعالیت می کند؛ هیچ اشکالی هم ندارد؛ همه کسانی که در هالیوود مشهور هستند هم عاشق شهرت بوده اند اما یادمان باشد که شهرت به تنهایی کار ساز نیست؛ این یک جمله نخ نمای تکراری است که معروفیت با محبوبیت خیلی متفاوت است؛ ما الآن داریم کسانی که معروف هستند و سالیان سال است کار می کنند اما ذره ای محبوبیت بین مردم ندارند؛ آن کسی که هم معروف است و هم محبوب؛ تردید نکنید که دل مردم را، دل تماشاگر را نشانه گرفته است و فقط، چشم تماشاگران را نشانه نگرفته...

    شما تقریبا بیست سال کلاس بازیگری داشته اید؛ و با نسل های مختلف علاقه مند و مستعد آشنایی دارید؛ دلیل این که کسی حاضر می شود پول دهد تا بازی کند؛ چیست؟ به نظرتان جدای از شهرت معیار دیگری هم وجود دارد؟

    در وهله اول عشق به بازیگری است؛ البته چیزهای دیگر هم هست؛ به نظر من بیکاری هم در این زمینه نقش دارد؛ ممکن است که طرف دنبال کار باشد و بر اساس تشخیص خودش ظرفیت های دیگری هم دارد؛ بنابر این گمان می کند که اگر این تبدیل به یک شغل شود؛ درآمد خوبی خواهد داشت.

    با فرهاد آئیش که گفتگو می کردیم می گفت شاید از هر هزار بازیگر؛ پنجاه تا از آن ها به پولسازی برسند؛ در حال حاضر چند درصد ازین راه پول در می آورند؟

    والله اگر پنجاه نفر هم باشند معجزه رخ داده؛ نمی شود گفت چند در صد؛ هیچ متری وجود ندارد که من به شما بگویم؛ اما یک چیز کلی وجود دارد؛ آمار سال 1975 آمریکا می گوید(خود من در مرکز اسناد دانشگاه فارابی سابق کار می کردم؛  اصلا کارم در دوره فوق لیسانس جمع آوری این اسناد بود) در آن سال ها 350 تا دانشکده و کالج در ارتباط با آموزش بازیگری وجود داشت؛ الآن حتما بیشتر شده است؛ جدای از آموزشکده های آزاد و دوره های مختلف بازیگری؛ اما با تمام این اوصاف بخش پنجاه در صدی سینمای موفق آمریکا را انگلستان است که تامین می کند؛ و این نشان می دهد که همه نیازهای سینمای آمریکا در زیر ساخت های خودشان تامین نمی شود؛ همین بندیکت کمبریج که شرلوک هلمز جدید را بازی کرد یا شون کانری که از اسکاتلتند به هالیوود رفت یا عمر شریفی که از شرق به آن جا رفت نشان می دهند که سیل از بازیگران خارجی وارد هالیوود می شوند؛ آموزش بخشی از نیاز بازیگر را تامین می کند؛ بخش دیگر تجربه است؛ حالا این که کسی همه این ها را داشته باشد و تبدیل شود به بازیگر پولساز اصلا همچین قانونی وجود ندارد؛ بدبختانه یا خوشبختانه من راجع به این موضوع اشراف کامل دارم؛ سر هر محله ای یک انجمن تئاتر وجود دارد و هر جوانی می تواند به محل خودش رجوع و آموزش بازیگری را شروع کند. همه در سراسر دنیا تلاش خود را برای بازیگری می کنند اما همه که نمی توانند متیو مک کانهی شوند که یک دفعه چهل میلیون دلار بگیرد و بازی کند؛ مگر از همین شرق کم به هالیوود رفته اند؛ اما همه که نمی توانند عمر شریف باشند؛ ما پدیده هایی مثل بهروز وثوقی را داریم؛ اگر بخواهیم به تاریخ سینمای ایران بگوییم او یک پدیده است؛ اما چرا واقعا سینمای هالیوود یک کسی مثل بهروز وثوقی را جذب نکرد؛ چون آن ها معیارهای خودشان را دارند؛ و ما نمی توانیم؛ معیار یا شخصی را به آن ها تحمیل کنیم. این آدم زمانی که با سی فیلم نقش اول رفت؛ بخشی از اعتبار سینمای ایران را با خودش برد؛ اما نشد.

    برای موفقیت در سینمای آن ها چه فاکتور هایی لازم داشت؟  

    من نمی دانم؛ به قدری روی او حساسیت دارم که حاضر نیستم در مورد موفقیت و یا عدم موفقیت او حرف بزنم.

    اگر بخواهید آموزشگاه های دانشگاهی زمان خود را با دوره کنونی قیاس کنید؛ چه چیزی خواهید گفت؟

    قبل از این که این را بگویم؛ باید بدانید در دانشگاه ما، حداقل از فاصله سال 50 تا 60، ده تا 34، 35 نفر پذیرفته می شدند؛ یعنی چیزی حدود 350 نفر در این سال ها، در رشته تئاتر دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل می شدند؛ از همه این ها فکر می کنید چند نفر الآن به صورت حرفه ای در تئاتر، سینما و تلویزیون حضور دارند؟ برایتان قسم می خورم که تعدادشون به 15 نفر هم نمی رسد؛ همه 15 نفرشان هم استار نیستند؛ یکی از آن ها شده رضا کیانیان یا مهدی هاشمی و گلاب آدینه؛ اما همه این ها را جمع کنید تعداد زیادی نمی شوند؛ سایر نفرات از 350 نفر کجا هستند؟ یا به این نتیجه رسیده اند که بازیگر نمی شوند و رها کرده اند یا به این نتیجه رسیده اند که ممکن است بازیگر باشند؛ یعنی واقعا بازیگر می شوند اما شانس و شرایط لازم برای ورود به عرصه حرفه ای را پیدا نمی کنند. در همین کارگاه خودمان، موردی داشته ایم که انتخاب قطعی شده و قرار داد بسته است؛ کارگردان یک ماه با او تمرین کرده؛ حتی پیش قسط خود را بابت کار دریافت کرده است اما بعد از یک ماه، کارگردان متوجه شده جواب لازم را از او نمی گیرد و حذفش کرده اند؛ بنابر این فقط شانس هم دخیل نیست؛ این فرد شانس انتخاب شدن را داشت اما آمادگی لازم را نداشت و پیدا هم نکرد؛ صدایش مشکل داشت؛ جدیت به خرج نمی داد تا در آن دوره یک ماهه روی بیان خود کار کند؛ حتی حاضر نبود یک مجله فیلم را ورق بزند؛ بلکه کمی مغزش تکان بخورد؛ دو تا فیلم نامه بخواند؛ کمی رمان بخواند؛ دو تا نمایش نامه بخواند؛ برود دو تا تئاتر ببیند، شش تا فیلم خارجی ببیند، بداند وودی آلن کیه؟ فرانک کاپرا کیه؟ اصلا بیضایی کیه؟ مهرجویی کیه؟ بعضی هاشون واقعا بیضایی رو هم نمی شناسند؛ حالا بر می گردم به پاسخ سوال شما؛ دانشگاه در زمان ما خروجی داشت؛ خروجی قابل توجهی هم داشت؛ اما در حال حاضر دانشگاه خروجی قابل توجه ندارد؛ شما برای من مثال بزنید؛ ده دفر را بگویید که از دانشگاه های ما بیرون آمده اند و الآن موفقند؛ به خصوص دانشگاه آزاد؛ من قصد خودستایی ندارم؛ اما کارگاه ما که آن قدر موفق بوده است چه کسی آمده و یک خسته نباشید به ما گفته؟ ما فقط هفت نفر را داریم که سیمرغ بلورین گرفته است و سه نفر را داریم که کاندید سیمرغ بلورین شده اند؛ حداقل نوزده نفر جایزه گرفته داریم در تئاتر، سینما و تلویزیون..

    این ضعف دانشگاهی ما به دلیل تدریس بی کیفیت است؟

    ببینید پرسنل آموزشی ما خیلی ضعف دارند؛ جدیت در کار دانشگاهی و نحوه پذیرش اهمیت زیادی دارد؛ من سه، چهار سالی با دانشگاه فیلندرز همکاری می کردم؛ در طول سال، 12 نفر می گرفتند؛ شش دختر و شش پسر؛ یک چاق می گرفتند یک لاغر؛ یک سیاه می گرفتند یک سفید؛ یک چشم مشکی می گرفتند یک چشم سبز و یک قد بلند و یک قد کوتاه؛ آن ها در گزینش فیزیکی هم حساسیت دارند چه رسد به مسایل دیگر؛ برای همین دوازده نفر، چهارده سال پیش، سه و نیم میلیون دلار هزینه سه استدیو کردند؛ یعنی در طی چهار سال می شود 48 نفر و برایشان این قدر هزینه و وقت در نظر گرفته بودند. طبیعیست که از بین آن ها نیکل کیدمن در می آید؛ طبیعیست که مل گیبسونی در می آید که هم بازیگرست و هم کارگردان؛ آن ها از لحظه ای که به دانشکده ورود می کنند همه چیز جدی می شود؛ می بیند که دو تا از دوستانش بازی می کنند؛ خودشان پشت دوربین هستند و دو نفر دیگر صدا برداری می کنند و نفرات دیگر کار تدوین انجام می دهند؛ کار که تمام شد؛ جایشان را با هم عوض می کنند؛ بنابر این در فضای سینما زندگی می کنند؛ نه فقط فضای بازیگری؛ یعنی در واقع کل سینما را تجربه می کنند و قورت می دهند؛ خیلی طبیعی است که از این کلاس ها، بازیگر خوبی در بیاید که از قضا کارگردان خوبی هم هست؛ ببینید سینما صنعت است و همه آن هایی که این را فهمیدند و جدی اش گرفتند؛ در این زمینه موفق شدند؛ متاسفانه ما هنوز نفهمیدیم که سینما صنعت است.

    شما در مورد نسل قدیم و جدید صحبت کردید؛ نسل قدیمی که در کلاس های خودتان حضور داشتند؛ موفقیتشان بیشتر بر می گردد به اوایل شروع کار این کارگاه و به نظر می رسد در حال حاضر خروجی سابق را نداشته اید...

    جناب تارخ حاضر به پا

    ایمان کوچکی

    تاریخ انتشار: ۱۱:۴۹:۲۶ | دوشنبه, ۴ / آبان / ۱۳۹۴
    اشتراک گذاری

    دیدگاه دیگران (بدون دیدگاه)...

    Leave a reply

    نام:: _REQ_FIELD
    _CF_EMAIL: غیر فعال
    وبسایت::
    دیدگاه: _REQ_FIELD