Print Friendly Version of this page pdf
نظرها: 0
0 0
  • (رتبه فعلی 0.0/5 ستار ها) تمامی آرا: 0
  • مدرس دانشگاه و تحلیل گر سیاسی:

    دلایل محدود کردن اختیارات شورای عالی انقلاب فرهنگی از سوی روحانی

    عصر بهبهان : تصمیماتی مثل محدود کردن اختیارات یک نهاد شورایی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی و نوع مواجهه با منتقدین از سوی رئیس‌جمهور، دارای بنیاد روانشناختی و نیز متاثر از شرایط اجتماعی دولت است.


    به گزارش عصر بهبهان به نقل از  شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از نسیم، محدود کردن انتخاب روسای دانشگاه ها در کمیته ای چند نفره و حذف روند ورود، بررسی، تصویب و تعیین رووسای دانشگاه ها در شورای عالی انقلاب فرهنگی مساله ای است که در روزهای اخیر اذهان بسیاری از نخبگان بویژه دانشگاهیان کشور را به خود مشغول و معطوف ساخته و نقد ها و تاییدهای متفاوتی را در پی داشته است. از اینرو برآن شدیم تا در گفتگویی تفصیلی با پرویز امینی نویسنده و کارشناس جامعه شناسی این روند جدید تعیین رووسای دانشگاه ها را مورد بررسی قرار دهیم. مشروح این گفتگو را در ادامه میخوانید:

    «نسیم»: برخی تصمیمات و رفتارهای رییس جمهور مانند محدود کردن اختیارات شورای عالی انقلاب فرهنگی در انتخاب روسای دانشگاهها یک پدیده نوظهور در مجموع کسانی است که در این سالها از هاشمی تا خاتمی تا احمدی نژاد مسئولیت این شورا را به عنوان رییس جمهور بر عهده داشته اند، تحلیل شما از این مسئله چیست؟

    پرویز امینی: برای تبیین بحث ناگزیر به ذکر یک مقدمه هستم. به تصمیمات، روابط و کنش های افراد دو جور میتوان نگاه کرد.یک نگاه، "تحلیل معرفتی" است. یعنی تعاملات و اعمال افراد و گروهها را صرفا در چارچوب یک بنیاد معرفتی که به آن اعتقاد دارند یا مدعی آن هستند، تحلیل کنیم.  نگاه دوم بر تاثیر ساختارهای "غیر معرفت شناسانه" مانند وجه روانشناختی افراد یا شرایط جامعه شناختی بر تصمیم ها تاکید دارد.  در واقع به شکل دقیقتر، معرفتی که پایه رفتارها و روابط افراد است، تنها از منابع معرفتی تغذیه نمی شود بلکه مناسبات غیر معرفتی که تحت عنوان روانشناسی معرفت یا جامعه شناسی معرفت و.. از آنها نام برده میشود، دست کم با معرفتی که ما داریم نسبتی دارند و دست بالا این است که اساسا هر نوع معرفتی به روانشناختی(فروید) یا جامعه شناختی(ادینبورا) تحویل برده میشود.

    بنابراین به نظر بنده تصمیماتی مثل محدود کردن  اختیارات یک نهاد شورایی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی از سوی رییس جمهور روحانی، دارای یک بنیاد  روانشناختی است و البته مسایلی دیگر نیز  در تعمیق و تشدید این فضای روانشناختی موثر است.  

     خیلی صریح و روشن این است که رییس جمهور روحانی به لحاظ شخصیتی، فردی غیردموکراتیک و اقتدارگراست. بنابراین به طور طبیعی  با کار "شورایی"، با "نقد"، با توجه به "خرد جمعی" و آنچه به طور طبیعی پیامدهای "آزادی" است، در تضاد قرار می گیرد. بنابراین  تصمیم رییس جمهور روحانی به گرفتن اختیارات یک نهاد شورایی و ضمیمه کردن آن "اختیارات جمعی" به "خود"، نتیجه طبیعی همین فضای روانشناختی است. این خصلت روانشناختی بر بیشتر رفتارها و تصمیمات رییس جمهور حاکم است و این  نوع مناسبات وی با دیگران  در دیگر مجموعه هایی جمعی مثل مجمع تشیص مصلحت و دیگر شوراهای عالی نیز مصداق دارد. اعضای این مجموعه های جمعی از برخوردهای توهین آمیز و تحقیر آمیز وی با خود و دیگران دائما گله دارند و برخی از آنها مانند نوع برخورد عتاب آلود وی با جناب محمدیان (مسئول نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها و عضو شورای انقلاب فرهنگی) در یکی از جلسات شورای انقلاب فرهنگی به بیرون نیز درز کرده است.

      نوع تعامل وی با منتقدین و نقدها و به کار گیری کلید واژه هایی مثل "بیسواد"، "تازه به دوران رسیده"، "بزدل" و... از دیگر مصادیقی است که خیلی علنی و روشن، شخصیت اقتدارگرا و غیردموکراتیک رییس جمهور روحانی را بازنمایی می کند.

    «نسیم»: چهره هایی مثل هاشمی نیز از همین ویژگی های روانشناختی غیردموکراتیک برخوردارند ولی مثل دولت یازدهم به دنبال محدود کردن اختیارات شورای عالی انقلاب فرهنگی نبودند؟

     پرویز امینی: آنچه مزید بر علت شده است و چهره بی سابقه ای از اقتدارگرایی حتی در مقایسه با هاشمی به رفتارهای رییس جمهور روحانی داده است، "عصبانیت خُلقی" وی است که خصلت اقتدارگرایی و نمایش آن را تقویت کرده است. هاشمی نیز شخصیتی اقتدار گرا دارد اما به دلیل این که مانند رییس جمهور روحانی، دارای عصبانیت خلقی نیست، مناسبات غیردموکراتیک اش مانند روحانی این میزان تظاهر ندارد.

    «نسیم»: پس تکلیف شعار "آزادی "، "دعوت به نقد" و" خرد جمعی و شورایی" دولت و رییس جمهور چه میشود؟

    پرویز امینی: اتفاقا در این شرایط، این خصلت روانشناسانه(اقتدارگرایی) و این ویژگی خلقی(عصبانیت) آسیب بیشتری برای روحانی و دولت یازدهم بوجود آورده است . چرا که دولت و روحانی با برجسته کردن شعار آزادی به عنوان شعار دولت، انتظارات جامعه از رییس جمهور و دولت در تساهل و مدارا و رواداری و توجه به خرد جمعی و شورا و... را بالا برده است. همین اتفاق در دوره خاتمی و اصلاحات که البته به طور برجسته تری شعار آزادی را طرح کرده بودند، افتاد. انحلال شورای شهر اول تهران به دست دولت اصلاحات که منتخب مردم بودند، ممنوعیت حضور شهردار تهران در جلسات هیات دولت بعد از این که احمدی نژاد، شهردار تهران شد بعد از یک سابقه طولانی حضور شهردار های تهران  در جلسات هیات دولت، پاسخ آدم باش، میدهم بیرونت کنند و..خاتمی به معترضین به وی در دانشگاه تهران و ...آسیب جریان اصلاح طلبی را تا حد بالا برد که مهمترین نامزد آنها در انتخابات 84 بعد از احمدی نژاد و هاشمی و کروبی و قالیباف، نفر پنجم شد و بعد از یک دهه شکست در انتخابات های پیاپی، برای رهایی از این وضعیت به روحانی که هیچ گاه نسبتی با شعار آزادی نداشته، پناه ببرند. در حالیکه نه احمدی نژاد و نه هاشمی در دوران خود مدعای آزادی نداشتند بنابراین کم توجهی آنها به شعار آزادی به اندازه رییس جمهور روحانی و دولت یازدهم این میزان خسارت بار نبود. چون اساسا چنین انتظاری را ایجاد نکرده بودند.

    «نسیم»: به بعد روانشناختی اشاره کردید، آیا شرایط جامعه شناختی نیز در ظهور این نوع مناسبات رییس جمهور و دولت موثر است؟

    پرویز امینی: به لحاظ جامعه شناختی نیز، ضعف پایگاه اجتماعی، دولت و رییس جمهور را در برابر نقدها و اظهار نظرهای متفاوت، ناشکیبا و نابردبارتر کرده است. آنچه همین پایگاه اجتماعی ضعیف را شکننده تر میکند، ناتوانی دولت در پاسخگویی به مطالبات مردم، علی رغم وعده هاست. کاهش سنگین قیمت نفت علی رغم در پیش گرفتن سیاست مثبت نسبت به دو دولت عربستان و آمریکا توسط آنها وافزایش قیمت های دوماه اول سال 94علی رغم دستور معاون اول خصوصا در نان و سوخت(بنزین و گاز)، موقعیت اجتماعی دولت را شکننده تر کرده است. احساس دولت در چنین وضعیت اجتماعی این است که با هر نقدی، آرایی که عمدتاچسبندگی عمیقی به دولت ندارند، از سبد آنها کم خواهد شد و بنابراین به نقدها و منتقدین با بالاترین فرکانس واکنش میدهند.

    «نسیم»: ادبیات ملایم دولت با غربی ها و  آمریکایی ها حتی در موضع تهدید نظامی و ادبیات تند با داخلی ها چه توضیحی دارد؟

    پرویز امینی: اتفاقا به مسئله مهمی اشاره کردید. یک ویژگی مهم در چهره های اقتدارگرا وجود دارد که میتوان به عنوان "شاخص" به آن توجه کرد. مخالفت با نقد، خردجمعی و فضای شورایی در چهره های اقتدارگرا یک روی سکه است که عمدتا محدود به مناسبات بین فرد و افراد "مادون قدرت" او ست. اما روی دیگر سکه این نوع شخصیت ها، به شکل متناقضی  ملایمت و احترام با فرادستان از قدرت است. جناب روحانی جهان را یک دهکده میداند که یک "کدخدا" دارد(نماد قدرت فرادست) و بقیه "ده وندهای"(فرودست) این دهکده اند. این ده وندها البته مراتب دارند و به درجات یک و دو و سو و...تقسیم میشوند. تندی و شدت با منتقدین داخلی احتمالا نتیجه آن است که رییس جمهور روحانی آنها را در آخرین مراتب ده وندی میداند و احترام و ملایمت نسبت به غربی ها حتی هنگامیکه بعد از بیانیه لوزان و در طول انجام مذاکرات هسته ای بارها از تهدید نظامی ایران صحبت کرده اند، نیز نتیجه طبیعی جایگاه کدخدایی آنهاست.

    با این تلقی از اقتدارگرایی که اتفاقا ادبیات نرم جامعه علمی در این باره است، عمده چهره هایی که در جریان اصلاح طلبی هستند، نیز در چارچوب چنین فضای روانشناختی قرار می گیرند. آنها در شرایطی که در عرصه داخلی مطالبه آزادی، دموکراسی خواهی و تاکید بر حقوق سیاسی و فرهنگی و اجتماعی را شعار خود قرار داده اند که در سطح خارجی از  ملت ایران میخواهند که به "منطق قدرت" تن درهد. یعنی در برابر دولتی مثل دولت آمریکا و برخی کشورهای غربی که از نظر آنها حائز قدرت یا قدرت های برتر جهانی اند، از حقوق خود به دلیل این که در هرم قدرت جایگاه فروتری دارند، صرفنظر کنند و در چارچوب منطق قدرت به خواست و اراده آنها حتی آنجا که مخدوش کننده "استقلال" کشور است،  تمکین کنند . ارزش استقلال، ترجمه آزادی در مقیاس ملی است. همانطور که در تعریف آزادی فردی حتی در لیبرالی ترین صورت آن به دنبال این هستیم که هیچ مانعی برای آنچه می خواهیم انجام دهیم، وجود نداشته باشد، در سطح ملی نیز استقلال به این معناست که یک ملت آزاد باشند که آنچه اراده میکنند، محقق کنند و مانعی در برابر آنها نباشد. بنابراین وضعیت یک بام و دو هوای جریان اصلاح طلب که در داخل از "منطق حقوق" و در خارج از" منطق قدرت" پیروی میکند، ریشه در وجه اقتدارگرایی شخصیت آنها دارد.

     بنابراین ناشکیبایی جریان اصلاحات در برابر نقد، تحمل مخالف و... در دوران حاکمیت آنها در دوم خرداد 76  و نیز این میزان اظهار ارادت کنونی آنهابه جناب هاشمی و روحانی (که مدعای آزادی درباره آنها منتفی است) که خاتمی در "نامه ای برای فردا" در اواخر دولت اصلاحات، دستاورد دولت خود را پایین کشیدن شعار مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است، میدانست، در اقتدارگرایی شخصیتی آنها،  بنیاد دارد. و به قول معروف، ذات بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است. یعنی انتظار دموکراسی، آزادی، تحمل مخالف و..از سوی جریان اصلاح طلب کنونی به طور بنیادی منتفی است و ناکید صدها باره و بلکه هزاران باره بر آزادی و دموکراسی و انتشار هزاران کتاب و مقاله و یادداشت در این باره و خواندن و مطالعه ده هزارباره این آثار کسی را که شخصیتی اقتدارگرا دارد، دموکرات نمیکند. همچنانی که گنجی ها و حجاریان ها را نکرده است.

     

    تاریخ انتشار: ۱۶:۳۹:۰۷ | چهارشنبه, ۶ / خرداد / ۱۳۹۴
    اشتراک گذاری

    دیدگاه دیگران (بدون دیدگاه)...

    Leave a reply

    نام:: _REQ_FIELD
    _CF_EMAIL: غیر فعال
    وبسایت::
    دیدگاه: _REQ_FIELD