Print Friendly Version of this page pdf
نظرها: 0
0 0
  • (رتبه فعلی 0.0/5 ستار ها) تمامی آرا: 0
  • حاشیه نگاری خواندنی از جلسه ۵ ساعته در حسینیه امام خمینی(ره)

    آشنا بعد از صحبت های کدام دانشجو حسینیه امام خمینی را ترک کرد!؟

    عصر بهبهان : تقریبا جدی ترین نقدها توسط نماینده انجمن مستقل مطرح شد که بیشتر حوزه ها را پوشش می داد. از وزیر کار و وزیر بهداشت تشکر کرد. در موضوع تشکلهای دولت ساخته صحبت کرد کهآقا هم جواب معروف ظرف یکبار مصرف را دادند و در آخر متن دوباره جماعت را نیم خیز کرد: چرا از کرسنت نمی شود حرف زد؟ چرا وزیر نفت در مصدر وزارت است؟ نیم خیز بودند دانشجویان موقع صحبتهایش . بالا که رفت آقا سه بار گفتند: خیلی خوب بود. دیدم که حسام الدین آشنا از جلسه بیرون رفت.


    خبرنامه دانشجویان ایران: مثل همیشه آنهایی که کارت داشتند، سرشان را می انداختند پایین تا چشم در چشم دانشجویان دیگری که مشتاق در مقابل دربهای حسینیه امام خمینی ایستاده بودند، نشود. یکی به شوخی گفت: رد شدن از این مسیر از پل صراط سخت تر است.

     روز گذشته در جلسه ۵ ساعته دانشجویان با رهبر معظم انقلاب حضور داشته است. حاشیه نگاری و شرح جزییات مراسم را که او نوشته است، می خوانید: داخل شدیم دیدیم مداح همیشگی دیدارهای دانشجویی دعای توسل را زمزمه می کند. دعای توسل که تمام شد، دانشجویان شروع به همنوایی سرود کردند.با این بند شروع می شد...شکر خداوندی که رحمان و رحیم است...ماه مبارک، ماه قرآن کریم است. در بندهای بعدی دانشجویی تر و سیاسی می شد سرود: فریاد دانشجو همیشه اتحاد است/ در باور او زندگی صبر و جهاد است/ در ضعف و ذلت خصم یهود است/ هنگام مرگ آل سعود است (لینک شعر)

    هنگام همنوایی مداح وقتی مداح خودش هم می خواند، بچه ها با مزاح پچ پچ می کردند که : قرار بود همنوایی کنه ها حالا از ما هم بیشتر می خونه!

    بعد از تمرین سرود دانشجویان آماده حضور آقا شدند: ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم... این همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده و...

    مسئولان را دیدم که کم کم حضورشان کامل می شد. چندتایی از روسای دانشگاههای تهران، وزرای علوم و بهداشت و معاونان و مدیرکل هاشان، رییس دانشگاه آزاد، رییس نهاد رهبری در دانشگاهها و اعضای کمیسیون آموزش مجلس مسئولان حاضر در جلسه بودند.

    حول و حوش ساعت ۱۸ بود، آقا آمد، نور آمد. بچه ها بلندشدند حرکت کردند به سمت جلو تر. همین تراکم در صفوف جلو را ایجاد کرد اما انگار هنوز قانون بقای حجم در حسینیه امام خمینی(ره) جریان داشت. تا یکی دو دقیقه حتی بعد از حضور رهبری اختلال در نشستن ها وجود داشت.

    قاری بلافاصله شروع به قرائت قرآن کرد. احساس می کنم از آیات ۶۰ به بعد سوره فرقان را چند آیه ای تلاوت کرد. حواسم به این آیه بود. آیه ای که خیلی دوستش داشتم اتفاقا: وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (و بندگان خداى رحمان کسانى‏اند که روى زمین به نرمى گام برمى‏دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏دهند )

    بعد از تلاوت قاری نوبت مجری بود، اما یکی از میان جمع بلند شد، آقا به مجری گفت: این آقایی که دستش را بلند کرده ... خلاصه دانشجویی که دستش رابلند کرده بود گفت به نمایندگی از جع کثیری آمده و سلامشان را آورده و التماس دعا دارد. پچ پچ بچه ها و این عبارت که «بنشین بگذار برنامه شروع شود»، زمزمه شد.

    بعد از تلاوت قاری، فرشید جعفری دبیر سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی که مجری برنامه بود، با چند سلام شروع کرد: سلام بر محمد مصطفی(ص)، دردانه خلقت، سلام بر حسین(ع) که همه زمانها را به عاشورا و همه مکانها را به کربلا پایان داد، سلام بر امام کبیر، سلام بر شهدا از کربلای حسینی تا کربلای خمینی، سلام برقدس، سلام بر امام زمان(عج)؛ ما را وعده ای است با صبح، الیس الصبح بقریب. سلام بر مقتدا و رهبر ما، آقاجان شما را حقی است برگردن ما که سربازان مطیع راهی باشیم که شما راهبر آن هستید. دشمنان بدانند اگر از سرهایمان کوه بسازند ،اگر از سرهایمان کوه بسازند

    فرزندانمان هرگز در تاریخ نخواهند خواند ،خامنه ای تنها ماند .

    مجری خودش را معرفی کرد و گفت آقا اگر آماده هستید صحبتهای دانشجویان را بشنویم، آقا گفت: بله، بنده آماده هستم.

    اولین نفر زینب السادات حسینی دانشجوی پلیمر دانشگاه صنعتی امیرکبیر، نماینده دفتر تحکیم،  گفت: آقاجان سلام علیکم. آقا جواب داد: علیکم السلام. در میان حرفهایش از آقا تشکر کرد و اینکه امروز گرفتن وقت ملاقات با مسئولین آرزو شده چرا که مسئولین دیدارهای مردمی را وقت گیر می دانند. به بنر نویسی و تبلیغات صرف در حوزه اقتصاد انتقاد کرد. از کلی گویی و ضمانت اجرایی نداشتن سندهای بالادستی، موضوع ظلم به بورسیه ها، مقالت isiتوهین به دانشجویان ودانشگاهیان است.

    نماینده تحکیم وحدت از فعالیت های اقتصادی سپاه انتقاد کرد. جماعت دانشجو جدی تر دنبال کردند این حرفهایش را. از اینکه در بانک ها به عمل غیر شرعی لباس شرع می پوشانند و ...

    بعد به سمت آقا رفت تا متن را ارائه دهد خدمت آقا. یک دقیقه ای با آقا حرف زد. مجری صلوات فرستاد تا نفر بعدی را صدا کند. البته از خانم حسینی به خاطر پیشگام شدن در رعایت وقت تشکر کرد.

    علی پهلوان دبیر اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان پشت تریبون رفت. تخصص گرایی اقتصاد دانش بنیان و اشاره ای که به فتنه داشت. معلوم بود دهان روزه سخت شده بود برایش. خستگی داشت در چهره اش. البته دبیر جامعه بیشتر از وقت حرف زد.صلوات فرستادند. نفر بعدی.

    عاصم نماینده مجمع تشکلهای دانشگاه آزاد پشت تریبون رفت. از فرهنگ و اقتصاد و سیاست گفت و البته کلی. آخرش شعر خواند:

    جان خود در ره اولاد علی می بازیم
    همچو مالک به عدوان علی میتازیم

    ای که گویی که خلایق ز ولی خسته شدند
    کوری چشم تو بر سید علی مینازیم....

    نماینده بسیج دانشجویی پشت تریبون آمد. وحید زارع عضو شورای تبیین بسیج دانشجویی از شیراز. یکی از کسانی که مدتی پیش تحصن دفاع از منافع ملی را در شیراز برگزار کردند. تحصنی که البته به لطف رسانه ای ها سانسور شد.

    انقلابی شروع کرد، مثل پایان دادنش. با یادی از یمن و سوریه و بهخاک و خون کشیده شدن مردم مظلوم. از تحریف امام گفت در ما می توانیم. مثال خوبی زد در اقتصاد. گفت در جنگ آیا کسانی را به فرماندهی انتخاب می کردند که اعتقادی به جنگیدن نداشتند؟ حالا هم که جنگ اقتصادی است چرا کسانی که به اقتصاد مقاومتی اعتقاد ندارند در مسند امورند و فرمانده؟

    طوفان حرفهایش آخرش بود. وقتی گفت: حرفهایی می شنویم امروز از صلح حسنی. ملت مگر چه گناهی کرده است با مردم دوران امام حسن مقایسه شود. احسنت جمعیت بلند شد. شعر پرصلابتی خواند. قرا و با انرژی و با احساس. اشک در چشمان بعضی حلقه زده بود و مدام احسنت می گفتند.

    دیدند دشمنان که در این خطه لاف نیست
    شمشیر دوستان علی در غلاف نیست

    در این قبیله نخل تناور همیشه هست
    مقداد هست مالک اشتر همیشه هست

    اینجا که کوفه نیست خوارج علم شوند
    سلمان نمرده است اباذر همیشه هست

    همواره دست ها به علمداریت بلند
    آسوده خاطرت که برادر همیشه هست

    صف بسته اند این همه سردارها به شوق
    یعنی برای پیشکشت سر همیشه هست

    روشن ترین روایت عمار می شویم
    در عشق مقتدا همه تمار می شویم

    بعد با همه احساسش بالا رفت. آقا دستش را گرفت. او دست آقا را. پیش خودم فکر می کردم چرا رییس جمهور این مقایسه را کرد. هنوز هم سر در نمی آورم.

    هادی ذوالفقاری نماینده انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی نفر بعدی بود. متنی نداشت با خودش. گفت چرا حساسیت تشکلهای دانشجویی به مسائل کم شده. از وزارت علوم بابت بازکردن فضای سیاسی تشکر کرد ولی تذکر هم داد: اگر در ماجرای بورسیه ها حتی به یک نفر و تنها یک نفر ظلم شده وزارت علوم باید حق راادا کند.  گفت ما می خواهیم کرسی آزاد اندیشی برگزار شود حتی در مورد حجاب هم بیایند حرف بزنند. گفت چرا به تشکلها سخت گیری می کنند. و  آخرش جمله معروف شهید بهشتی را خواند: دانشجو موذن جامعه است، خواب بماند نماز امت قضا می شود.

    میکاییل دیانی دبیر اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل، پشت تریبون رفت. سوال اول را که پرسید آقا دست به قلم برد برای یادداشت: انقلاب در تنازع دوتفکر غربگرا و تفکر انقلابی راه به کجا می برد. موضوع تحریف امام(ره) را مطرح کرد و واتیکانیزه و خنثی نشان دادن امام را . بعدش تحریف رهبری را مطرح کرد. جماعت نیم خیز شدند. مسئولینی که در رو برو و کنار نشسته بودند سر چرخاندند ببینند چه کسی متن می خواند. گفت: در ماجرای لوزان سرلشکر و آیت الله و  ائمه جمعه تبریک گفتند و شما گفتید تبریک بی معنی است. چرا یک عده تنها خود را مفسر نظرات رهبری می دانند و نظرات دانشجویان در رسانه های حضرات «صاحب سررسید» (تعبیری که خیلی را به لبخندواداشت) سانسور می شود. در موضوع مذاکرات به بی تدبیری ها اشاره کرد. در سیاست خارجی به اینکه احترام بازنگشته و جیبوتی هم به کشور توهین کردند و سفیر ایران پشت در سازمان ملل مانده است و توطئه کاهش نفت و ...

    سوالی که حالا تیتر همه رسانه ها شده است را هم مطرح کرد. بعد از توافق هسته ای تکلیف استکبار ستیزی چیست؟

    تقریبا جدی ترین نقدها توسط نماینده انجمن مستقل مطرح شد که بیشتر حوزه ها را پوشش می داد. از وزیر کار و وزیر بهداشت تشکر کرد. در موضوع تشکلهای دولت ساخته صحبت کرد کهآقا هم جواب معروف ظرف یکبار مصرف را دادند و در آخر متن دوباره جماعت را نیم خیز کرد: چرا از کرسنت نمی شود حرف زد؟ چرا وزیر نفت در مصدر وزارت است؟ نیم خیز بودند دانشجویان موقع صحبتهایش . بالا که رفت آقا سه بار گفتند: خیلی خوب بود. دیدم که حسام الدین آشنا از جلسه بیرون رفت.

    بعد از دیانی، علی مهدیان فر مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد تهران شمال شروع به صحبت کرد. همان اول موضوع فامیلی شدن و چرخاندن فامیلی دانشگاه آزاد را مطرح کرد. مسئله بخشنامه های مغایر قانون. اینکه آزادی به معنای بی حجابی و بی فرهنگی نیست و اینکه از احتمال خرج از دانشگاه ازاد در انتخابات جلوگیری شود. چرا تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد به نتیجه نرسید؟. اینجا چندباری احسنت گفتند دانشجویان. میرزاده را می دیدم که حالتی میان بی تفاوتی و غضب را به خود گرفته است.

    آخرش جالب بود. از آقا خواست تا با خانواده ها درباره مسئله ازدواج صحبت کنند که خانواده ها سخت نگیرند. دانشجویا به ذوق آمده و احسنت گفتند.

    صبا کرم، دانشجوی دکتری داروسازی به نمایندگی از گروه های جهادی صحبت کرد و محرومیت روستاها و تشکر از وزیر بهداشت به خاطر سرزدن به اردوهای جهادی و... .

    گفت: زمانی که رهبری از عدالت می گفتند عده از له شدن طبیعی مردمزیرچرخهای اقتصاد حرف می زدند. مسئولین به داد مستضعفان برسند.

    بعد از او حسین شهبازی زاده نماینده جنبش عدالتخواه پشت تریبون رفت. در مورد درآمد ۱۷۰۰۰ میلیاردی، شهرداری ها و اهمیت مسکن و شهرسازی اینکه وزیر راه گفته طرح مسکن مهر مزخرف است. آقا گفتاگر اینها را زودتر می گفتید در سند برنامه ششم توسعه می آوردیم . خیلی مهم است.

    مسئله هسته ای و کرسنت را گفت و اینکه چرا نمی گذارند درباره آنها حرف زده شود. ائمه جمعه چرا رفتار جناحی دارند؟ سوالی بودکه شهباززاده با نام بردن از تقوی تکمیل کرد: چرا نماینده شما در ستاد نماز جمعه رییس وحدت و همگرایی اصولگرایان شده است؟

    از حرفهای رحیم پور و امثال رحیم پور در نماز جمعه تشکر کرد و گفت جذابیت نماز جمعه را بیشتر می کند. آقا در خلال صحبتهایش گفت: از این برادر عزیز ما (رحیم پور) استفاده کنید.

    نمایندگان تشکل ها تمام شدند. آقا خواست شروع به صحبت کند. یکی از میان جمع گفت: آقا ما می خواهیم با شما صحبت کنیم. آقا با لبخند، گفت: شما یا همه؟ بچه ها خندیدند زیاد. آقا شروع به صحبت کرد تا افطار و ...

    صحبتهای دانشجویان که به پایان رسید. آقاجان دانشجویان شروع به صحبت کرد. دستهای دانشجویان که روی کاغذهای کوچک نوشته بودند: لبیک یا خامنه ای»، «یاشاسین امام خامنه ای» و... بالا رفت. آقا گفت یکی از شیرینترین جلسات برای من  جلسه با دانشجویان و تشکلهای دانشجویی است.

    روز گذشته در جلسه ۵ ساعته دانشجویان با رهبر معظم انقلاب حضور داشته است. بخش اول این جاشیه نگاری که به جزییات سخنرانی نماندگان تشکلهای دانشجویی و فضای حسینیه پرداخته را اینجا بخوانید. حاشیه نگاری و شرح جزییات مراسم را که او نوشته است، می خوانید.

    همان اول جدی ترین سوال یکی از دانشجویان را پاسخ داد. آقا گفت: خودتان را آماده ادامه استکبار ستیزی کنید.

    درباره کرسی های آزاد اندیشی و سوالهایی که دانشجویان کرده بودند، گفت. درباره معنویت گفت و اینکه راه اعتلای معنویت در انسان، دوری از گناه است. حضرت  آقا انجام فرائض دینی به‌ویژه«نماز اول وقت، با حضور قلب و حتی‌المقدور با جماعت» را مکمل پرهیز از گناه برشمرد. درخواست یکی از دانشجویان را که گفته بود از همینجا با خانواده ها صحبت کنند برای رفع موانع ازدواج را اجابت کرد و از خانواده ها خواست سخت گیری نکنند.

    حضرت آقا موضوع واسطه گری ازدواج را مهم دانسته و فرمودند: رسم خواستگاری و واسطه گری برای تسهیل ازدواج جوانان را رسمی ستودنی است.

    رهبری گفتند برخلاف آمارهای مغرضانه دانشجویان در ایران پرشور و نشاط هستند. ایشان هم چنین موضوع کنسرت در دانشگاهها را که توسط یکی از دانشجویان مطرح شده بود، امری غلط خواندند و گفتند: من قبلا هم تذکر داده بودم.

    در ذهن داشتم جلسه آقا با دولت اصلاحات را مرور می کردم که آقا آنجا از اردوی مختلط و ترویج موسیقی در دانشگاه به شدت اعتراض می کند.

    آقا گفت: این کارها را می کنند که شهریاری ها از دانشگاه بیرون نیاید.

    این حرف ها را که توسط  رهبری مطرح می شد، دانشجویان چهره مسئولان وزارت علوم و بهداشت را نگاه می کردند.

    درباره موضوع افزایش نسل هم صحبت کرد، وبه وزیر بهداشت که چندباری اسمش در جلسه و با پسوند تشکر آورده شده بود، هم در این باره تاکید به رسیدگی کرد.

    وقت تمام شده بود پیش از افطار. اذان بود. آقا سوال کرد: من کلی حرف دارم برای گفتن، چه کنیم؟

    دانشجویان با همهمه گفتند: بعد از نماز دوباره. آقا مزاح کردند و دانشجویان خندیدند: بعد از نماز که افطاره!

    پس از درخواست دانشجویان و تمایل رهبری آقا گفتند: بعد افطار دوباره صحبت می کنیم.

    از طرفی پشت پارتیشن ها سفرها های افطار پهن شده بود و از طرف دیگر نمازخواندن در آن جمعیت به جماعت هم کار ساده ای نبود. یک عده هم برای تجدید وضو می رفتند. خلاصه نماز خوانده شد و افطار «چلومرغ» به قول بچه ها:«مشتی» بیت صرف شد.

    به سرعت برگشتیم دیدم ماشالله آقا از همه جلوتر در محل سخنرانی نشسته است.

    اولین موضوعی که آقا مطرح کرد این بود که واقعیتها نباید ما را از آرمانها دور کند.

    صحبتهای آقا درباره اسلام رحمانی که اخیرا خیلی باب شده هم به دل بچه ها نشست. یادم آمد چندوقت پیش ابتکار رییس محیط زیست در جلسه تاسیس یک تشکل در دانشگاه شریف از «اسلام رحمانی » گفته بود. بقیه تجدید نظر طلب ها هم مدام این روزها «اسلام رحمانی » را تکرار می کنند.

    آقا خلاصه حرف گفت: اسلام رحمانی همان لیبرالیسم است. پس نه اسلام است و نه رحمانی.:"اگر اسلام رحمانی معنایش این است که با دشمنان ایران مودت کنیم. این اسلام نیست. بنده معارف من درآوردی را توصیه نمی کنم."

    بعد آقا درباره یک واقعیت گفت. اینکه تشکلهای دانشجویی تعدادشان کم است و اکثریت نیستند و باید برای جذب دانشجو جاذبه ایجاد کنند.

    به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در بخشی از حاشیه دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب آمده است:

    رهبر معظم انقلاب درباره راههای بعد جذب کردن صحبت می کردند و از معیاب جذب های غلط می گفتند که خاطره ای تعریف کردند. آقاخاطره ای از سید قطب تعریف کرد. خاطره ای سراسر شوخی و خنده و مزاح که دانشجویان پشت سرهم لب به خنده باز می کردند. داستان از این قرار بود که سید قطب به کلیسایی در آمریکا می رود و می بیند در اتاقی در کلیسا سالنی است که دخترها و پسرها دوبه دو، سه به سه) با هم هستند. (خنده دانشجویان). بعد از مدتی یک شام سبکی هم خوردند (خنده دانشجویان) نوشیدنی هم گویا استفاده کردند (خنده دانشجویان). بعد کشیش آمد و چراغ ها را طوری کرد که فضا در ابهام برود (بازهم خنده دانشجویان). سید قطب فردای ماجرا از کشیش می پرسد، این کارها چه بود که کردید، اینطور که فرقی با کاباره ندارد کلیسا! و کشیش در پاسخ گفته بود که این کارها را برای جذب جوانها انجام داده است.

    حضرت آقا فرمودند: اینجور جذب ها، خلاف اسلام است و خیانت است. راههای زیادی برای جذب وجود دارد. جذابیت این نیست که کنسرت و اردوی مختلط برگزار شود.

    پیشنهادات رهبر انقلاب در حوزه جذب این بود که تشکلهای دانشجویی با حرف های نو دانشجویان را جذب کنند.

    تئاتر برگزار کردن یکی از پیشنهادهای رهبر انقلاب بود. ایشان با بازخوانی پیشینه تئاتر در ایران گفتند: تئاترها در ایران یا معمولا روحوضی بود یا نمایشهای اعتراضی بی جهت. تئاتر در ایران بد متولد شد. آقا مجدد خاطره ای سالها قبل تعریف کردند که یک گروه تئاتر در حسینیه امام خمینی(ره) تئاتر برگزار می کنند و ایشان با تمجید از آنان می گوید: تئاتری که شما از حضرت ایوب بازی کردید حرف جدیدی داشت که من با بیش از صدها بار خواندن داستان حضرت ایوب در قرآن به آن نرسیده بودم.

    شعرو سرود و کاریکاتور از پیشنهادهای دیگر رهبری بود.

    ایشان گفتند: شنیدم کمونیست ها در دانشگاه فعالیت می کنند که اگر درست باشد حتما دست آمریکا پشت این قضیه است برای اینکه تفرقه بیاندازند. آقا درباره روشهای ضرب وزور کمونیست ها برای اقناع خاطره ای از سالهای اول انقلاب و سخنرانی خودشان در ادانشگاه تهران تعریف کردند و همینطور اعترافات کمونیست ها در تلویزیون. آقا گفتند: کاش این فیلمها را در آرشیو نگه داشته باشند.

    رهبری تشکل ها را به استفاده از اساتید ارزشی توصیه کردند و گفتند: اکثریت اساتید معتقد به انقلاب هستند.

    آقا با کنایه ای به فتنه ۸۸ گفتند به کسانی که برای نظام نامطمئن هستند، اطمینان و استفاده نکنید.

    رهبر انقلاب هم چنین درباره تشکلهای ساخته شده جدید صحبت کردند و با مثال ظروف یکبار مصرف گفتند: بعضی خجالت نمی کشند صریح می گویند این تشکل را درست کردیم که در انتخابات به درد ما بخورد. دانشجویان خندیدند. آقا با مزاح ادامه داد قبلا ظروف یکبار مصرف به درد نخور بودند و تجزیه نمی شدند اما الان با ابزارهای جدید مثل اینکه در خاک و اینها تجزیه می شوند.(خنده دانشجویان)

    آقا همینطور درباره واقعیت های منطقه هم گفتند: از لج نفوذ ایران در منطقه ۱۰۰روز است در یمن بمب می اندازند. مرتجعن منطقه در دیدار با آمریکایی ها با آنها «درد دل» می کنند(خنده دانشجویان). به آمریکا می گویند: به ایران فشار بیار.آمریکا هم می گوید: چکار کنم؟ نمی توانم؟ (خنده دانشجویان). به خاطر همین نفوذ ایران رد قلب مردم منطقه یمن را بمباران می کنند.

    آقا هم چنین درباره تلاش برخی برای به فراموشی سپردن آرمانهای امام گفتند: اول بعد زا رحلت امام صریحا می گفتند و مقاله می نوشتند، کم عقل ها(خنده دانشجویان). اما حالا نمی گویند می خواهیم امام فراموش شود بلکه عمل می کنند.

    آقا قربانش بروم بعد از همه این حرفها در حالی که ساعت از ۱۰و نیم شب گذشته بود، گفتند: "بنده حقیقتا خسته شدم."

    بیرون که می آمدم توی ذهنم مدام می گفتم: "آقای ما، آقاترین آقای دنیاست"

     

    تاریخ انتشار: ۲۰:۴۳:۱۰ | یکشنبه, ۲۱ / تیر / ۱۳۹۴
    اشتراک گذاری

    دیدگاه دیگران (بدون دیدگاه)...

    Leave a reply

    نام:: _REQ_FIELD
    _CF_EMAIL: غیر فعال
    وبسایت::
    دیدگاه: _REQ_FIELD