Print Friendly Version of this page pdf
نظرها: 8
0 0
  • (رتبه فعلی 3.2/5 ستار ها) تمامی آرا: 12
  • امروز صورت گرفت :

    جوابیه دکتر سالاری در خصوص مطلب جنجالی نشریه بامداد خوزستان / جزئیات

    عصر بهبهان : عصر بهبهان : هفته گذشته و در پی درج مطلبی با عنوان " بهبهان یا کوفه ؟" در نشریه بامداد خوزستان و بروز حواشی ناشی از آن در فضای رسانه ای و اذهان عموم بهبهان ، دکتر عزیزالله سالاری در ارتباط با این پایگاه خبری جوابیه ای ارسال کردند که به نمایش گذاشته میشود.


    به گزارش پایگاه خبری عصر بهبهان ،  هفته گذشته و در پی درج مطلبی با عنوان " بهبهان یا کوفه ؟" در نشریه بامداد خوزستان و بروز حواشی ناشی از آن در فضای رسانه ای و اذهان عموم بهبهان ، دکتر عزیزالله سالاری در ارتباط با این پایگاه خبری جوابیه ای ارسال کردند که به نمایش گذاشته میشود.



    جوابیه مذکور تحت عنوان " بهبهان کربلاست " بدین شرح است :



    بهبهان کربلاست

    دکتر عزیز الله سالاری

    ما را نمی‌توان یافت بیرون از این دو عبرت یا ناقص الکمالیم یا کامل القصوریم

     

    روز جمعۀ گذشته، مورخه 3/11/1393، جناب حجة الاسلام و المسلمین، استاد حاج عبدالرضا ابوعلی، امام جمعۀ ارجمند بهبهان، به یکی از جوانان شهر که مقاله‌ای با عنوان «بهبهان یا کوفه؟» در نشریۀ بامداد خوزستان- ویژه نامۀ بهبهان- نوشته بود، تذکاری مشفقانه دادند. با سپاس از بذل توجه آن پدر معنوی و آرزوی توفیق به خاطر رهنمودهای راهگشای وی، ذکر چند نکته را به‌جا و سزا می‌بینم؛ هر چند که تا این شمارۀ بامداد خوزستان هرگز در مسائل سیاسی ورود نکرده‌ام و بر آنم که تا موقع مناسب از دامن زدن به چنین مسائلی بپرهیزم. پس این مکتوب، نگارشی اجتماعی و دغدغه‌ای بومی و محلی است و بس.

    1- وقتی طی تماس تلفنی از دبیر محترم ویژه‌نامه، ترکیب مطالب در آن شماره را جویا شدم، چیزی با این عنوان نشنیدم وگرنه دست کم دوتا رهنمود می‌دادم؛ یکی این که نام این مقاله را، هم به خاطر نکوداشت هر چه بیشتر شهرمان و هم برای پیش‌گیری از جولان کژاندیشان تغییر بدهد و دوم این که تصریح کند که روی سخن او با کدام لایه از مردم شریف بهبهان است. در آن صورت انگیزه و نیت پاک و بی‌آلایش نگارندۀ آن بهتر رخ می‌نمود که ناگفته هم پیداست. آری اگر اشکالی متوجه آن مقاله باشد، تفکر دلسوزانۀ آن جوان نیست؛ بلکه به گونۀ نگارش آن است که باید هوشمندانه‌تر و پخته‌تر می‌بود و نظر و اشارت امام جمعۀ شهرمان به همین نکته بر‌می‌گردد. نوشتار یاد شده، درد دل بسیاری از فرهیختگان و دوستداران بهبهان عزیز است که شهرستان را همگام با کاروان پیشرفت و ترقی نمی‌بینند. شهری که شاید در خطه جنوب، هماوردی از نظر پیشینۀ فرهنگی و تمدنی و نیز افتخارات علمی و دینی نداشته باشد.

    2- به خطیب نجیب شهرمان (امام جمعه ارجمند) عرض کردم که هرگز روی سخن با همه و تک تک اهالی بهبهان نیست وگرنه باید می‌گفت همه یا تمام مردم شهر. گفتم: وقتی علی(ع) زنان را نواقص عقول می‌خواند، سخن حضرت به ظاهر دربارۀ کلیت زنان است، حال آن که مقصودش کلی نبوده و سمت و سوی سخنش جزئی و مشخص یعنی چالش با عایشه آن هم به سبب درانداختن جنگ جمل بود. بی‌گمان مراد آن قلم، جریانات سیاست باز و پر کشمکش است که بر خیالات واهی گروه و باند خویش پای می‌فشارند و با درگیری‌های بی‌حاصل، دیار گرانمایۀ بهبهان را از حرکت بالندگی باز می‌دارند:

    بر خیالی صلحشان و جنگشان    بر خیالی نامشان و ننگشان

    با آنانی که با افراط و تنگ نظری، نخبگان و برگزیدگان علمی و هنری و بزرگان فکری و فرهنگی را از این سامان رمانده‌اند. از این بابت:

    عقاب جور گشوده است بال در همه شهر      کمان گوشه نشینی و تیر آهی نیست

    الحق که کمتر کسی را در این شهر می‌بینیم که از درد این تنگ اندیشی‌ها ننالد و آه دودآسا از سینه بر نیاورد. پس اینان هستند که با کوفیان قابل قیاسند و جز بی‌مهری و جفا و بی دردی، متاعی ندارند؛ کسانی که چوب حراج به داشته‌ها و شخصیت‌های پرمایه می‌زنند و به تخفیف شأن و شکستن حرمت آنان کمر بسته‌اند. قدرت طلبانی که بدون گرفتن پند و اندرز از تاریخ و بی‌توجه به خشم و حکمت و عنایت پروردگار، برای تاخت و تازی چند روزه، به حذف مهره‌های فرهنگی و دینی انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی و ولایتمداران راستین می‌پردازند و به خیال هموار کردن راه آیندۀ خویش حتی ایفای نقش معلمی و درس و بحث آنان را هم بر نمی‌تابند. از این رو به یاری غلامان حلقه به گوششان و نوکران پای‌بسته و آویزانشان، و مستان و مجنونان میز و مقام، دست به حرکاتی می‌زنند که درد و دریغ اهل معنا را برمی‌انگیزد:

    خدا زان خرقه بیزار است صدبار     که صد بت باشدش در آستینی

    همچنین با سالوسان مغروری که دینشان را برای دنیای ناشایستگان هزینه کردند و حقانیت و لیاقت را زیر پا له کرده و عملاً اعتقاد به جهان آفرین و روز واپسین را به تندباد غفلت و یا فراموشی سپردند و سرانجام فهمیدند که «یکی بر سر شاخ بُن می‌برید». آری:

    جای آن است که خون موج زند در دل لعل       زین تغابن کهخَزَف می‌شکند بازارش

    3- در برابر مقاله یاد شده، اندرز و ارشاد بزرگوارانی چون حجة الحق ابوعلی را ارج می‌نهیم و سخنانش را بر دیدگان می‌نشانیم. افزون بر این، نقدپذیری، اعتدال، عقلانیت و مدارا، شعارهای محوری ما بوده و خواهد بود و طبعاً از هشدارهای دیگر ارباب نقد و فرهیختگان صادق و مخلص استقبال می‌کنیم. اما افسوس که برخی از سر غرض و خامی حرمت قلم را لکه‌دار کرده و به جای درک و دریافت عمیق از مطلب، فقط نمد خود را می‌مالند و به جای نقد دردمندانه و خیرخواهانه، به خودنمایی و عقده‌گشایی تن می‌دهند:

    ما به جرم طبع ناساز از حقیقت غافلیم     ای خدا بی اعتدالی از مزاج ما برآر

    نگارنده‌ای در نخستین فراز نوشتارش در فضای مجازی گفته است: «نشریۀ بامداد خوزستان به مدیر مسؤولی کاندیدای ناکام دکتر عزیزالله سالاری»، و با این عبارت از نخستِ سخن منویات خود را رو کرده و رسم اخلاق و ادب را فرونهاده است. در فراز دیگری، عبارتی با این مضمون دارد که نمی‌داند نویسندۀ «مقالۀ بهبهان یا کوفه؟»، می‌خواسته است انتقام کدام سیاستمدار شکست خورده را با هتک حرمت به مردم بهبهان بگیرد.

    خودنمایی و خودشیرینی هم که چاشنی و ترجیح بند آن نوشتار ناسنجیده است؛ به گونه‌ای که در آخر سخن با آوردن نام خویش، گفته است: «کسی که به بهبهانی بودن خود افتخار می‌کند». قلم فرسایی‌های بی‌ربط و پریشان گویی‌های ملال‌آور با حرکات مارپیچی و تندروی‌های نابه‌جا، از ویژگی‌های آن مقال است که بنده به‌طور خصوصی با او چالشی داشته‌ام و دریغ که در برابر پرسش‌های بنده، جز طفره و تغافل، چیز دیگری دریافت نشد. باید به صاحب آن نوشتار وهن‌آمیز گفت:

    تا کنون کردی چنین اکنون مکن     تیره کردی آب را افزون مکن

    نازنینی تو ولی در حد خویش       الله الله پا منه ز اندازه بیش

    4- عبارات یاد شده شایستۀ اهالی دین و فرهنگ نیست. ما دنبال کامی نبوده‌ایم که با از دست دادنش ناکام بمانیم. با افتخار و از سر ادای وظیفه و تکلیف، آستین همت و غیرت را بالا زدن و به آستان خدمت به دین و دیار وارد شدن، خود فرصت و توفیقی است که نصیب هر کس نمی‌شود. کام ما همان ادای وظیفه و اعلام آمادگی برای نوکری همین مردمی است که سنگش را به سینه می‌زنید؛ پس چه کامی از این خوش‌تر؟! ما روزگارانی است که افتخار خدمت به این شهر فرزانگان و جنگاوران را در ساحت‌های گوناگون داشته ایم و از این نظر کام خود را گرفته‌ایم. به نامبرده گفتم: یادت باشد که مردم شهر بهبهان در میدان مردمسالاری در دو سه سال گذشته، بی‌توجه به نگرش‌های بی اساس چپ و راست بیشترین بذل عنایت را به این حقیر داشتند؛ پس نه تنها انتقامی در کار نیست، بلکه سخت شرمنده و وامدار معرفت و محبت آنان بوده و تا همیشه بستۀ کمند بهبهانیم:

    خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد     که بستگان کمند تو رستگارانند

    پس:

    ما یوسف خود نمی‌فروشیم    تو سیم سیاه خود نگه‌دار

    دوستان؛ همکاران و دانشجویان بنده نیک می‌دانند که قلب ما با نام و یاد شهر بهبهان می‌تپد. چند روز پیش یکی از دوستان در گردهمایی سازمان صداوسیما به دفاع از ساحت مقدس پیامبر اسلام(ص)، نزد من آمد و به شوخی گفت: بهبهان استان نشد؟ در پاسخ گفتم: بهبهان قاره است. قارۀ بهبهان کجا و قریۀ شما کجا؟ دوست دیگری در جایی گفت: بهبهان کجای نقشه است؟ گفتم نقشه جزئی از بهبهان است. این نکته‌های قندپهلو، نشان از دل‌بستگی و تعصب آگاهانۀ من نسبت به این شهر دارد. گفت‌وگوهای من در رادیو و تلویزیون و مطبوعات و مجالس پیرامون شهر بهبهان و گرامیداشت فقیهان و سلحشوران و شخصیت‌های بلند آوازه و غنای فرهنگی و آیینی‌اش بر همگان روشن است. سالیانی است که پیدا و پنهان - بهبهان را روی آنتن‌ها برده‌ام و نگاه صدا و سیما را به این سمت و سو دوخته‌ام. در سال‌های 1381 و 1382 با وجودی که عزاداری‌های بهبهان حتی یک بار از شبکۀ استانی هم پخش نشده بود، در فیلم‌هایی مستند، از طریق شبکه‌های سراسری به نمایش گذاشتم و شاعران و صاحب نفسان و مرثیه خوانانش را به رخ  ایران زمین کشیدم. سه سنگ معروف میرزا شوقی را در آن سال‌ها به عنوان پدیده‌ای شگفت در آیین‌های عزاداری جنوب با شناسنامۀ کامل آن معرفی کردیم و در پژوهش‌های گوناگون خویش با نت موسیقایی آن ساخته و پرداخته کردیم. نام زنده یادان: سید مرتضی موسوی نسب، حاج محمدجعفر، عبدالحسین و عبدالرضا عتیق، فضل الله فردایی، حاج محمد جعفر گله‌دار زاده، سید لطف الله عبدالمطلبی، محمد حسین رهی، سیف الله کرّا، حاج عبدالنبی دعاوی، محمد علی بسمل، شیخ سلیمان امین، شیخ جواد اعتدالی، شیخ احمد بخردی، سید محمد سید، و نیز پاره‌ای از ذاکران حال بهبهان در آن برنامه‌ها ذکر شد و یا هنرمندی‌های آنان با فیلم چهره نمود. محل‌های امامزاده فضل، پهلوانان، کاروانسرا، محل پر، گودچاهک، امامزاده شاه میر عالی حسین، بازارنو، محل میدان(توحید)، خراسانی‌ها (زنجیرزنی و سینه زنی)، اباذر و ... یا از طریق تصویر و یا دکلمه معرفی شد و تا حدودی بهبهان از غربت دیرین خود درآمد. بعد از آن هراز چندگاه از طریق شبکه‌های استانی و سراسری زوایای گوناگون این شهر از شبکه‌های گوناگون پخش شد. افتخارم این بود که در سال 1383 از طریق شبکۀ 3 سیما با لهجۀ بهبهانی عید را به همشهریانم تبریک گفته و نکته‌هایی را از بهار دل‌انگیز بهبهان بیان نمودم. در کتاب‌ها و اشعار و مقالاتم به نام بهبهان مباهات کرده‌ام و از هر فرصتی برای تجلیل از این شهر دین و فرهنگ دریغ نورزیده‌ام. شماره‌های پیشین بامداد خوزستان، شاهد صدقی است بر عبارات عاشقانه‌ام پیرامون این دیار؛ مانند شهر فرزانگان، فقیهان، جنگاوران، دین، فرهنگ، شهر حماسه‌ها و ... که به خاطر پرهیز از پرگویی می‌گذارم و می‌گذرم.گفتنی است که ایل و تبار نگارندۀ آن مقاله(بهبهان یا کوفه؟)، از شهره‌ترین تبار ریشه‌ای در شهر بهبهان بوده و تردیدی در تعلق خاطر مثال زدنی آنان نسبت به شهرشان وجود ندارد. پس وی با کوچک ترین نگرانی و رنجش احتمالی این مردم عزیز، فروتنانه عذرخواهی می‌کند و در پیشگاه شریفشان سر تعظیم فرود می‌آورد.

    از آن‌جایی که ما نیز از جمله شهیدان تهمتیم، در چند سال پیش عده‌ای برای وصال به توفیقات ظاهری و جبران ضعف‌ها و ناتوانی‌های خود، دین و انسانیت را زیر پا نهادند و با دروغ و افک و افترا ما را به ضدیت با قومی محترم متهم کردند تا چند روزی با فریب مردم خوب و بی‌غل و غش و خوش‌باور، موقعیتی را صید کنند؛ ولی دست خداوندگار بالاتر از همۀ دست‌هاست و هموست که مردم را بیش از پیش بیدار می‌کند و مظلوم را خواهند شناخت. اکنون شاید برای آیندۀ خویش نیاز به تهمتی تازه داشته باشند؛ آن هم چسباندن اتهامی با عنوان ضدیت با بهبهان؛ بهبهانی که معشوق من است و در آن زاده و زیسته ام و تا ابد مدیون مردم فهیم و غیور و بیدارش بوده و خواهم بود. اندک اندک ما را به ضد ایرانی و بعد هم ضد بشریت متهم می‌کنند؛ پس برماست تا با لالایی طراحان رنگ و نیرنگ به خواب غفلت فرو نرویم و آن از خدا بی‌خبران و غوغا سالاران بهانه جو را بهتر بشناسیم.

    4- خانواده‌های حماسه پرور شهیدان به تعبیر حضرت امام(ره)، چشم و چراغ ملتند و هرگز کسی قداست و عزّت آنان و نقش سترگ تاریخی و اجتماعی و زینبی آنها را فراموش نمی‌کند و به گفته بیدل: «وصف این طایفه تفسیر کلام الله است.» این خانواده‌های شهید پرور، از بهبهان کربلا ساختند و درس عاشورایی حسین(ع) و زینب(س) را مشق کردند و بر کتیبۀ روزگاران رقم زدند. نگارندۀ این سطور، بیش از 2000 سخنرانی و ده‌ها بیت شعر و مقاله و 7 کتاب دفاع مقدس را به وصف کرامت و رشادت شهیدان و شکوه دلیری‌های آنان پرداخته و ده‌ها نکوداشت و همایش برای شهیدان گلگون کفن تشکیل داده‌ام. پس افتخارم این است که بر خاک آستانشان بوسه زنم و تا همیشه خادم خُردی برایشان باشم. از سال 1376 تا کنون کتاب‌های «تا چشمۀ بقا»، «بدرقۀ ماه»، «صبح ارغوانی»، «چاووش بی‌قرار» و «کوچ غریبانه» را برای بسیجیان و سرداران شهیدش(بقایی، دقایقی، شمایلی، بهروزی و فنی) و نیز کتاب دیگری که دست‌چینی از خاطرات 5 سردار است، به رشتۀ نگارش در آورده‌ام و بارها به چاپ و انتشار سپرده‌ام. پس کیست که قدردان چنین انسان‌های شریف و گرانقدری نباشد؟ و کیست که ملالی از مسأله‌ای در چهرۀ آنان ببیند و صدها بار پوزش نطلبد؟!

    و کیست که در برابر مردم چنین شهر پر افتخاری، هر چند با نیت پاک و از سر دلسوزی هم نکته پردازی کرده باشد، به خاطر رنجش احتمالی‌شان خاکسارانه طلب بخشش نکند؟!:

    بیدل کلام حافظ شد هادی خیالم     دارم امید کاخر مقصود من بر آید

    لوئی شانزدهم، شهریار مشهور فرانسه، نمی گفت: من فرانسوی ام؛ بلکه عشق و ارادتش را به سرزمینش با این عبارت بیان می کرد: "من فرانسه ام"و اکنون بنده ناچیز صادقانه و خالصانه از سر عشق و اشتیاق به شهرم می گویم: "من بهبهانم".
    درود بر دیار ناموران فرهنگ و آیین و سلام و صلوات بر خاک حماسه خیز و شهید پرور بهبهان قهرمان؛ درود و بدرود.

    هوالمعین و المستعان

    تهران 04/11/1393

    عزیز الله سالاری

     


    تاریخ انتشار: ۱۶:۱۱:۲۷ | جمعه, ۱۰ / بهمن / ۱۳۹۳
    اشتراک گذاری

    نظر دهی MOD_AMC_HAS_C8

    Leave a reply

    نام:: _REQ_FIELD
    _CF_EMAIL: غیر فعال
    وبسایت::
    دیدگاه: _REQ_FIELD