Print Friendly Version of this page pdf
نظرها: 0
0 0
  • (رتبه فعلی 0.0/5 ستار ها) تمامی آرا: 0
  • قلمی برای سردار

    سپاه «بدر» چگونه شکل گرفت / ناگفته هایی از اسماعیل خمینی (ره) خورشید بدر

    عصر بهبهان : هدف اصلی و مأموریت کلی سپاه بدر از ابتدای تشکیل این سازمان، دفاع از مقدسات و پیروی از خط امام خمینی(ره) بوده است.


    به گزارش  پایگاه خبری عصر بهبهان ، خروج آمریکا از خاک عراق، شکست سنگینی بر پیکره ایالات متحده وارد کرد زیرا اعتبار خود را در بین کشورهای خلیج‌فارس از دست داد و کشورهای عربی خلیج‌فارس به‌ویژه عربستان سعودی و حتی دیگر کشورها، از آمریکا خواسته بودند بر عراق مسلط شوند زیرا این کشورها از نظام حاکم در عراق به دلیل شیعه بودن مسئولان اجرایی عراق خوف دارند و می‌ترسند که مبادا عراق و ایران متحد شوند و یک قدرت منطقه‌ای بزرگ شکل بگیرد.

    بعد از بیداری اسلامی، بعثی‌های منحوس فعالیت‌های خود را در غرب عراق آغاز کردند، آن‌ها هر جمعه از مردم اهل سنت الانبار، فلوجه، موصل و نینوا درخواست می‌کردند تا به خیابان‌ها بیایند و علیه حکومت تظاهرات کنند، رسانه‌های سعودی نیز از این مساله سوءاستفاده کردند و مدعی بودند اهل سنت در عراق در اقلیت قرار گرفتند و حکومت وقت اقدام به سرکوب اهل سنت کرده است از همین رو حکومت وقت به شورشیان و مزدوران بعثی هیچ اهمیتی نداد، بعثی‌ها با همکاری چندین افسر بعثی و تعدادی از قبایل عراق، راه را برای ورود تکفیری‌هایی که در سوریه بودند باز کردند و گروهک تروریستی داعش که در ابتدا فقط چند گروهک خود را روانه عراق کرده بود باتوجه به اینکه موصل را برای فعالیت خود امن دید، اقدام به حضور گسترده نیروهای خود کرد.

    در واپسین ساعات نهم ژوئن سال 2014 بود که گروهک تروریستی موسوم به داعش درپی پیشروی به شمال عراق، توانست زیر چتر خیانت برخی قبایل اهل تسنن منتسب به حزب بعث و اهمال‌کاری‌ و خیانت‌های مقامات مسئول در ارتش و قسمت‌های اداری موصل و دیگر استان‌ها موفق شد کنترل سه استان مهم کشور عراق را در دست گیرد.

    در حالیکه غرب و به خصوص آمریکا با تشکیل ائتلاف صرفا تبلیغاتی ضد داعش برای عوام فریبی گوش فلک را کر کرده بود، زیرسایه این ائتلاف و به صورت آشکار و پنهان به حمایت‌های خود از عناصر داعش و فرستادن تسلیحات به آن‌ها ادامه داد اما سپاه بدر به کمک نیروهای مردمی که به فرمان مرجعیت عراق لبیک گفته بودند و ارتش عراق به مبارزه با این گروه خون آشام پرداخت و توانست با تعداد محدودی نیرو و تجهیزات کمر داعش را در عراق بشکند.

    سال 1362 بود که شهید اسماعیل دقایقی دست به یک اقدامی ماندگار یعنی فرماندهی تیپ بدر زد و از سال 1364 این تیپ به صورت سازمان یافته و منظم وارد فاز نظامی شد و از آن سال بود که گسترش یافت. تیپ بدر با گسترش توانست به سپاه بدر موسوم شود که این سپاه شاخه‌ای از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که ابتدا توسط آیت‌الله هاشمی شاهرودی تشکیل و پس از چند ماه به آیت‌الله محمدباقر حکیم منتقل شد و آن دوران که مشخص نبود، چگونه باید این توان نظامی سازماندهی شود شهید دقایقی مسئولیت آن را برعهده گرفت.

    شهید دقایقی یکی از عناصر انقلابی ایران بود که برای به ثمر رسیدن انقلاب به مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی پرداخت و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سپاه مشغول شد و در 28 دیماه 1365 در عملیات کربلای 5 براثر اصابت خمپاره به شهادت رسید.

    این شهید بزرگوار زمانی که فرماندهی تیپ 9 بدر را پذیرفت، با تمامی قدرت و پشتکار در مدت کوتاهی موفق شد یگان رزم منسجم و قدرتمندی را در این تیپ پایه گذاری کند.
    تیپ بدر در آن مقطع زمانی متشکل از دو گروه احرار و بعد‌ها مجاهدین می‌شد که احرار متشکل از اسیران عراقی بود و مجاهدین نیز افرادی بودند که علیه رژیم بعث و صدام به مبارزه می‌پرداختند و اکثر آن‌ها توسط عوامل رژیم بعث زندانی و بعد از شکنجه‌ وحشتناک و سهمگین به اعدام محکوم می‌شدند.
    احرار از میان اسیران عراقی تشکیل می‌شد که به رغم آنکه اسیر بودند، اما به این نتیجه دست یافته بودند که صدام آن‌ها را به زور و با فریب به جبهه کشیده است تا با ایرانی‌ها بجنگند که این دسته از اسیران علاقمند بودند تا در نبرد حق علیه باطل در جبهه حق قرار گیرد و با علاقه و اشتیاق در این گردان با ارتشی که خودشان سال‌ها در آن می‌جنگیدند، و در بسیاری از عملیات‌ها توانست ضربات سنگین و سهمناکی را بر بدنه رژیم بعث وارد کند و بسیاری از آن‌ها هم به شهادت رسیدند.
    بعد از سرنگونی صدام و در پی آن متلاشی شدن حزب بعث و تشکیل دولت مستقل در عراق افرادی که در سپاه بدر سازماندهی شده بودند، نقش مهم و بسزایی را در ایجاد امنیت و استقرار حکومت ایفا کردند و اکنون شاخه نظامی بدر نیز به فرماندهی "هادی‌العامری" مقابل جنایات داعش ایستاده‌ و در پی آزادسازی کل عراق از شر این تروریست‌ها است و شاید یکی از اقدامات مهمی که از این سازمان صورت گرفته‌است آزادسازی آمرلی بود.

    کوتاه از زندگی سردار اسماعیل دقایقی


    امور کتاب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرکز مبارزه علیه رژیم شاه تبدیل شده بود . اسماعیل از این رهگذر بود که با برادر محسن رضایی ( فرمانده محترم کل سپاه پاسداران ) ـ که از دیر آشنایان وادی مبارزه و مجاهدت بود ـ طرح دوستی می ریزد و به مبارزات خود علیه شاه و دیگر عوامل رژیم در منطقة خوزستان شدت می بخشد .

    این در حالی بود که ایشان بیش از پانزده سال از عمرش نگذشته بود که زندگی همراه با عقیده و مبارزه را برای خود برمی گزیند . البته این گونه زیستن را که همانا هرگز نیاسودن و جان و تن به رنج سپردن بود ،‌در سراسر زندگی پربار خود ،‌به منصه ظهور نشانده بود و به دیگر سخن می توان تمامی حیات او را مصداق این کلام گهربار دانست که : « ان الحیاه عقیده و جهاد»

    شهید دقایقی با شرکت در مبارزات سازمان یافته سیاسی ـ نظامی و به همراه سایر همرزمانش ، گام مؤثری در مبارزات مسلحانه علیه رژیم ستمشاهی در آغاجاری و بهبهان برداشت . از سال دوم ورودش به هنرستان بود ( 1350 ) که رژیم درصدد برپایی جشنهای 2500 ساله به اصطلاح شاهنشاهی برآمد که اسماعیل در اعتصاب هنرستان با دیگر دوستان و همرزمانش شرکت فعالی داشت و با انجام عملیات انقلابی علیه مزدوران شاه در منطقه ، خفقان حاکی از ظلم و ستم این مزدوران شب پرست را شکست و با شرکت مستقیم و متهورانه در عملیاتی بسیار خطرناک ، عملاً به عنوان یک چریک مسلمان به مبارزات مسلحانه در منطقه خوزستان روح تازه ای بخشید .

    چنانچه نقل شده است در همان سال قصد انفجار مجسمه رضاشاه ملعون را که در خیابان 24 متری اهواز نصب بود ، داشت ؛ که بر این اساس صبح روز رژه نیروهای مسلح ، به اتفاق گروه عملیاتی ، مواد منفجره را کنار ستونهای مجسمه کار می گذارد و از آن جا دور می شود . ولی مع الاسف چاشنی مواد منفجره عمل نمی کند وروز بعد چون خوف آن می رفت که مواد منفجر بشود و انسانهای بی گناه کشته شوند برای جلوگیری از حادثه ناگوار آن را خنثی می کند .

    مبارزات اسماعیل منحصر به مسائل سیاسی و نظامی نبود و از آنجا که در مقاطع تحصیلی از شاگردان باهوش و زرنگ ( و همیشه شاگرد اول ) به شمار می رفت ، در فرصتهای مناسب از جمله تعطیلات تابستانی نیز برای شکل دادن به جهاد فرهنگی و اعتقادی خود بهره برداری می کرد و از طریق دایر کردن برنامه های تدریس ریاضی و فیزیک در منطقة آغاجاری ، با جوانان این منطقه ارتباط فکری و روحی برقرار می کرد و در خلال مطالب علمی ، آنان را با فرهنگ اصیل اسلامی آشنا کرده و جذب اسلام می نمود .

    لذا فعالیتهای فرهنگی او در حد بسیار مؤثری ، عامل بازدارنده ای شد تا بسیاری از توطئه های رژیم شاه در خصوص ترویج فرهنگ غربی در این منطقه از خوزستان با شکست روبرو شود و در راستای این تلاش فرهنگی بود که نوجوانان و جوانان زیادی را جذب اسلام عزیز نمود و با مبارزات فرهنگی خود ، بسیاری از توطئه های رژیم را که سعی در بی مذهب و بی قید بارآوردن جوانان در مناطق نفت خیز بود ، خنثی نماید و منطقه آغاجاری علی رغم آن که مرکز نفوذ فرهنگ غرب توسط کارشناسان نفتی خارجی بود ؛ و از طرفی مرکز ساواک منطقة آغاجاری و بهبهان بود ، در اثر تلاشهای شبانه روزی اسماعیل و همرزمانش ، به عنوان یکی از مراکز مبارزاتی جوانان و مردم این منطقه درآمد
    آغاز مبارزه


    اسماعیل پس از گذراندن مقاطع تحصیلی دبستان و دبیرستان ( تا سال سوم ) در سال 1349 در کنکور هنرستان شرکت ملی نفت ـ که از جمله هنرستانهایی بود که تنها شاگردان ممتاز و باهوش و نمونه را قبول می کرد ـ شرکت کرد و پس از قبولی ، به ادامه تحصیل در آن هنرستان پرداخت . هنرستان شرکت ملی نفت اهواز در آن زمان یکی از مراکز فعال و مهمی بود که توسط هنرجویان کوشا و متعهد و عاشق به اسلام ، به یک مرکز مبارزه علیه رژیم شاه تبدیل شده بود . اسماعیل از این رهگذر بود که با برادر محسن رضایی ( فرمانده محترم کل سپاه پاسداران ) ـ که از دیر آشنایان وادی مبارزه و مجاهدت بود ـ طرح دوستی می ریزد و به مبارزات خود علیه شاه و دیگر عوامل رژیم در منطقة خوزستان شدت می بخشد .

    این در حالی بود که ایشان بیش از پانزده سال از عمرش نگذشته بود که زندگی همراه با عقیده و مبارزه را برای خود برمی گزیند . البته این گونه زیستن را که همانا هرگز نیاسودن و جان و تن به رنج سپردن بود ،‌در سراسر زندگی پربار خود ،‌به منصه ظهور نشانده بود و به دیگر سخن می توان تمامی حیات او را مصداق این کلام گهربار دانست که : « ان الحیاه عقیده و جهاد»

    شهید دقایقی با شرکت در مبارزات سازمان یافته سیاسی ـ نظامی و به همراه سایر همرزمانش ، گام مؤثری در مبارزات مسلحانه علیه رژیم ستمشاهی در آغاجاری و بهبهان برداشت . از سال دوم ورودش به هنرستان بود ( 1350 ) که رژیم درصدد برپایی جشنهای 2500 ساله به اصطلاح شاهنشاهی برآمد که اسماعیل در اعتصاب هنرستان با دیگر دوستان و همرزمانش شرکت فعالی داشت و با انجام عملیات انقلابی علیه مزدوران شاه در منطقه ، خفقان حاکی از ظلم و ستم این مزدوران شب پرست را شکست و با شرکت مستقیم و متهورانه در عملیاتی بسیار خطرناک ، عملاً به عنوان یک چریک مسلمان به مبارزات مسلحانه در منطقه خوزستان روح تازه ای بخشید .

    چنانچه نقل شده است در همان سال قصد انفجار مجسمه رضاشاه ملعون را که در خیابان 24 متری اهواز نصب بود ، داشت ؛ که بر این اساس صبح روز رژه نیروهای مسلح ، به اتفاق گروه عملیاتی ، مواد منفجره را کنار ستونهای مجسمه کار می گذارد و از آن جا دور می شود . ولی مع الاسف چاشنی مواد منفجره عمل نمی کند وروز بعد چون خوف آن می رفت که مواد منفجر بشود و انسانهای بی گناه کشته شوند برای جلوگیری از حادثه ناگوار آن را خنثی می کند .

    مبارزات اسماعیل منحصر به مسائل سیاسی و نظامی نبود و از آنجا که در مقاطع تحصیلی از شاگردان باهوش و زرنگ ( و همیشه شاگرد اول ) به شمار می رفت ، در فرصتهای مناسب از جمله تعطیلات تابستانی نیز برای شکل دادن به جهاد فرهنگی و اعتقادی خود بهره برداری می کرد و از طریق دایر کردن برنامه های تدریس ریاضی و فیزیک در منطقة آغاجاری ، با جوانان این منطقه ارتباط فکری و روحی برقرار می کرد و در خلال مطالب علمی ، آنان را با فرهنگ اصیل اسلامی آشنا کرده و جذب اسلام می نمود .

    لذا فعالیتهای فرهنگی او در حد بسیار مؤثری ، عامل بازدارنده ای شد تا بسیاری از توطئه های رژیم شاه در خصوص ترویج فرهنگ غربی در این منطقه از خوزستان با شکست روبرو شود و در راستای این تلاش فرهنگی بود که نوجوانان و جوانان زیادی را جذب اسلام عزیز نمود و با مبارزات فرهنگی خود ، بسیاری از توطئه های رژیم را که سعی در بی مذهب و بی قید بارآوردن جوانان در مناطق نفت خیز بود ، خنثی نماید و منطقه آغاجاری علی رغم آن که مرکز نفوذ فرهنگ غرب توسط کارشناسان نفتی خارجی بود ؛ و از طرفی مرکز ساواک منطقة آغاجاری و بهبهان بود ، در اثر تلاشهای شبانه روزی اسماعیل و همرزمانش ، به عنوان یکی از مراکز مبارزاتی جوانان و مردم این منطقه درآمد .
    عملیات انجام شده در زمان فرماندهی ایشان در لشگر بدر


    در طول فرماندهی شهید دقایقی ، تیپ ( و بعدها : لشگر و سپاه )بدر در عملیات بسیاری شرکت داشت که در تمام این عملیات به یمن و برکت فرماندهی صحیح و استوار وی به پیروزی و فتوحات چشمگیر دست یافتند که از جمله می توان از عملیات گسترده زیر یاد نمود :

    عملیات «قدس ـ 4 » :

    اولین عملیات موسوم به قدس ـ 4 در منطقه «سیسون » از دریاچه « ام النعاج » در هورالهویزه بود که شهید دقایقی آن را هدایت و فرماندهی می کرد و به منظور آمادگی نیروها ،آموزش فشرده ای در زمینه های : شنا ، غواصی ، بلم رانی و قایقرانی گذارده بود . آن زمان که مجاهدین در عملیات وارد شدند ، در عرض چند دقیقه تنها با دادن دو شهید ، تمام اهداف از پیش تعیین شده را گرفتند . تلفات زیاد دشمن و سقوط پایگاههای عراقی در عرض چند دقیقه و آزاد کردن منطقه وسیعی از « ام النعاج » و «سیسون» برای تیپ تازه تأسیسی چون بدر وسیله و اسبابی شد که نظرها متوجه این تیپ گردد و زبان به تحسین و تمجید گشوده شود . نقل است که در شب عملیات اسماعیل وضو گرفته و مدتی را به نماز و دعا پرداخت تا موقع عملیات فرا رسید که با اصرار مجاهدین برای دادن پیام و شروع عملیات او را به پای بی سیم می خوانند و ایشان نیز با آرامش و وقار تمام پشت بی سیم نشسته و با اعلام رمز ،دستور شروع عملیات را می دهند و عملیات آغاز می گردد .

    در پایان عملیات قدس ـ 4 نیمی از دریاچه ام النعاج که از « شط الدوب » در غرب دریاچه تا برکه «ام سوده » که در شرقآن امتداد داشت ،به وسعت 160 کیلومتر مربع آزاد شد . همچنین بیش از 280 نفر از نیروهای دشمن کشته و زخمی و 56 نفر به اسارت درآمدند .


    عملیات « عاشورای ـ 4 »:

    به دنبال عملیات قدس ـ 4 که توسط مجاهدین عراقی در دریاچه ام النعاج صورت گرفت و منجر به آزادی قسمتی از آن گردید ، عملیات عاشورای ـ 4 به منظور آزادسازی کامل دریاچه با همان ترکیب ـ یعنی مجاهدین عراقی و فرماندهی شهید دقایقی ـ آغاز گردید .

    شهید دقایقی قدرت عجیبی در فرماندهی داشت ، از جمله سرعت عمل در تصمیم گیری و اجرای آن بود و خصیصه ای که بیش از هر موضوع دیگر در فرماندهی ایشان ( خصوصاً در این عملیات ) به چشم می خورد ، حساسیت زیاد نسبت به دشمن و شناخت موقعیت و امکانات و تدارکات آنان بود و همیشه در دشمن شناسی تلاش زیادی می کرد و بیشتر سعی داشت که از نقاط ضعف دشمن نهایت بهره برداری را بنماید.

    ایشان از معدود فرماندهانی بود که خودش مستقیماً وارد کارهای شناسایی می شد و آشنایی کامل از منطقه دشمن پیدا می کرد . نقل است چون از شناسایی باز می گشت می گفت مثلاً شخصی به نام فلان در منطقه فلان است و شخصی با رتبه فلان از فلان نقطه مشغول غذا خوردن بود و

    وی با تمام مشکلات و گرفتاریها و جلساتی که داشت ، باز خود شخصاً به شناسایی و کارهای اطلاعاتی می پرداخت و همیشه بر آن بود که دقیق ترین اطلاعات را دریافت کند و بر اساس آن بهترین روشها را در به کارگیری نیروهای خود انجام دهد و چون قبل از قبول مسئولیت فرماندهی تیپ ، مسئول واحد اطلاعات و عملیات لشگر علی ابن ابیطالب (ع) بود ، بنابراین تمام نیازهای لازم را در زمینه کارهای اطلاعاتی و شناسایی ، برآورده می کرد . در عملیات عاشورای ـ 4 چون فهمید واحد اطلاعات لوازمی می خواهد دستور داد تا یک دوربین فیلمبرداری برای کار اطلاعات تهیه شود تا اطلاعات خوبی به دست آید . در این عملیات از میادین مین ،خاکریز دشمن و جزئیات کار دشمن فیلمبرداری شد و اطلاعات لازم به دست آمد . این شناسایی کامل موجب شد که برای نابودی دشمن در این عملیات نقشه ظریفی برای نفوذ به قلب دشمن کشیده شود و چنانکه گفته اند در این عملیات چون نقشه های حمله مورد توجه چند تا از فرماندهان عراقی که همه آنها از سرهنگهای عراقی بودند ، قرار گرفت ،گفته بودند شخصی که این نقشه عملیاتی را کشیده به مراتب از مقام یک سرهنگ بالاتر است .

    پیش از عملیات با نقشه قبلی شهید دقایقی ، مجاهدین آبراهی را به طول 8 کیلومتر شبانه با دست ایجاد کردند که این عمل باعث گردید مجاهدین در پشت مقر فرماندهی دشمن نفوذ کنند و فعالیت دشمن را علیه مجاهدین سرکوب نمایند . خلاصه در ساعت دو بامداد سی ام مهر ماه سال 1364 عملیات با اعلام رمز آغاز شد . در محور شرقی عملیات به لحاظ استفاده از اصل غافلگیری و نیز پشتیبانی مؤثر آتش ادوات ، دشمن هراسان شد و در همان ساعات اولیه عملیات ، اهداف مورد نظر تأمین گردید و در محور غربی با اجرای آتش مناسب و استفاده از مانور آتش و حرکت ، نیروهای غواص مجاهدین ابتدا با پرتاب نارنجک به طرف سنگرهای دشمن ، تهاجم خود را آغاز کردند و سپس با رسیدن نیروهای بعدی و استمرار تک ، پاسگاههای دشمن یکی پس از دیگری سقوط کرد.

    عملیات عاشورای ـ 4 ، ده دقیقه به طول انجامید ، بدون این که حتی یک شهید داده شود و در شب عملیات مجاهدین عراقی موفق شدند منطقه ای به وسعت 110 کیلومتر مربع را آزاد سازند و سه پاسگاه کمین دشمن را به تصرف خود درآورند و 76 نفر از نیروهای دشمن را به اسارت گیرند و 25 قایق و بلم ، تعداد زیادی دوشکا و آرپی جی 7 ، 10 قبضه توپ ضد هوایی و 2 قبضه خمپاره انداز 6 میلیمتری را به غنیمت بگیرند و نیز در این عملیات ، از دشمن در حدود 340 نفر کشته و زخمی برجای ماند و 25 پاسگاه منهدم گردید و یک فروند هواپیمای پی.سی.سی 7 ساقط شد و بیش از 100 فروند قایق و بلم دشمن منهدم گردید و در صبح عملیات هم با دفع بیش از 12 پاتک دشمن ، نیروهای مجاهدین فقط 15 شهید دادند که این همه پیروزی نتیجه عنایات الهی ، درایت و قدرت فکری و فرماندهی شهید دقایقی و استقامت و ایثار و از خودگذشتگی مجاهدین عراقی بود .

    عملیات « کربلای ـ 2 » :

    در فاصلة زمانی عملیات عاشورای ـ 4 تا کربلای ـ2 ، شهید دقایقی چون دید نیروها از انجام نشدن عملیات بی حوصله شده اند ، لذا به قرارگاه رفت و عملیاتی را خواستار شد و این را می توان از ویژگی های فرماندهی اسماعیل دانست که هیچ گاه منتظر نمی شد تا فرماندهی قرارگاه به او عملیاتی را پیشنهاد نماید ، بلکه خود او طرح پیشنهاد می داد و به دنبال عملیاتی می رفت .می توان گفت که در بیشتر عملیاتهای تیپ ، ایشان زمینه ساز عملیات بود . قرارگاه وقتی با اصرار ایشان روبرو گردید ، دو منطقه را برای عملیات به وی پیشنهاد داد : یکی منطقه کربلای ـ 2 ( حاج عمران ) بود و دیگری شاخ شمیران . دقایقی منطقه کربلای ـ 2 را انتخاب نمود و بدینسان تیپ بدر از خطوط جنوب به غرب کشور فرا خوانده شد.

    در این عملیات تیپ بدر آخرین یگانی بود که وارد منطقه شد و اسماعیل نیز سریع نیروهای اطلاعات عملیات را به شناسایی فرستاد و با دقیقترین شناسایی و طرح به قرارگاه بازگشت و مانور آن عملیات را نیز به قرارگاه پیشنهاد کرد . هرچند که در برنامه نبود ، قرارگاه آن را پذیرفت .

    این عملیات همانگونه که گفته شد ، در منطقه حاج عمران انجام شد که به تصرف درآوردن چند ارتفاع مهم و استراتژیک منطقه را درپی داشت . علی رغم این که تیپ بدر آخرین یگانی بود که وارد منطقه شده بود ، اما به واسطه فرماندهی دقیق شهید دقایقی ، تنها محوری بود که موفق شد مواضع خود را به تصرف درآورد .

    ایشان در کربلای ـ 2 همانند عملیاتهای دیگر در خط مقدم شرکت داشت و در جریان صحنه های عملیات بود و با این که وظیفه او بود که در عقب بماند و نیروهای خود را فرماندهی نماید ،او مثل یک بسیجی عمل می کرد و اصلاً به القاب خود توجه نداشت . جزء اعتقادات او بود که باید در خط اول جبهه حضور داشت و مقر فرماندهی او در هنگام عملیات و جنگ در خط اول بود . وی آمادگی زیادی برای حرکت و فعالیت داشت ، چنانچه در ایام عملیات کم می خوابید و کمتر مشاهده می شد که بیکار بنشیند ، و همیشه پر تحرک و فعال بود و اغلب اوقات از فرصت به دست آمده در هنگام رفت و آمد با ماشین استفاده می کرد و می خوابید . در حین عملیات جلو می افتاد و مجاهدین پشت سر وی حرکت می کردند و حتی در این مواقع نیز با مجاهدین شوخی می کرد و می خندید و این موجب می شد که مجاهدین با روحیه بیشتری پیشروی کنند و چون می دیدند فرمانده آنان چنین عمل می کند ، آنان نیز فعالیت بیشتری می کردند .

    نکته ای که بیش از هر مسئله دیگر توجه مجاهدین را به شهید دقایقی معطوف می داشت ، مرخصی نگرفتن شهید در طول عملیات و قبل و بعد آن بود ، زیرا از آنجا که زمینه چینی هر عملیات گاه نیازمند چند ماه وقت بود ،لذا در طول این ماهها برای سرکشی به خانواده خود به مرخصی نمی رفت و تنها به تلفن کردن اکتفا می کرد و آنچنان محو در کار خویش بود که همه نیروها قبل و یا بعد از عملیات به مرخصی می رفتند و برمی گشتند ، ولی ایشان منطقه را ترک نمی کرد ، به طوری که مجاهدین از وی سئوال می کردند که آیا شما خانواده دارید ؟ ازدواج کرده اید ؟!و همیشه برای مجاهدین این سئوال مطرح بود که فرمانده شان پس کی به خانه می رود و به خانواده خود سرکشی می کند و این مسئله حاکی از آن است که هرگز تشکیل خانواده مانعی در فداکاری و ایثارگری وی در راه آرمانهای الهی نبوده بلکه خانواده اش ،مشوق او در جهت نیل به آرمانهای دفاع مقدس بود ، با این که خانواده ایشان با مشکلاتی مواجه بود و همسر ایشان نیز در دانشگاه تهران تحصیل می کرد ، اما ایشان هر سه ماه یک بار به خانواده معظم خود سرکشی می کرد و وقتی به خانه می آمد پاسخگوی روحی و روانی و مسائل خانواده خود بود و کارهای خانواده اش را راه می انداخت و همیشه یک احساس دو گانه ای در وجود ایشان بود . از یک طرف یک سلسله تعهدات خانوادگی داشت و به ایشان فشار می آورد که به پیگیری آن بپردازد و از طرف دیگر ، بار مسئولیتی که در جبهه داشت و احساس می کرد ،این مسئولیت باعث میشد که ماههای زیادی بدون تماس با خانواده در جبهه باشد و در طول این چند سالی که خانواده تشکیل داد ، نتوانست به طور کامل به این امر رسیدگی کند و این بیشتر به خاطر مسئولیتهایی بود که برعهده داشت و احساس می کرد رفاه و آسایش خانواده و فرزند خود را فدای این امر مقدس ( خدمت به اسلام )نموده است .

    در عملیات کربلای ـ 2 ، مجاهدین تیپ بدر توانستند تیز و چالاک موانع ایذایی و طبیعی و کوهستانهای صعب العبور منطقه را پشت سر گذارند . با سرعت به پیش روند و ارتفاعات مهم منطقه حاج عمران که واقع در عمق 13 کیلومتری خاک عراق بود ،در همان ساعات اولیه عملیات آزاد سازند و به اهداف از پیش تعیین شده دست یابند .

    در این عملیات از آنجا که در فصل زمستان بود و حاج عمران منطقه ای در شمال عراق بود ،لذا علاوه بر برف زیاد گل و لای نیز منطقه وسیعی را پوشانده بود و مجاهدین در میان این مواضع دشوار به نگهبانی می پرداختند . گفته اند شهید دقایقی در اواخر شب بیرون می آمد و در حالی که رزمندگان در خواب بودند به آهستگی وارد سنگر آنها می شد و پوتینهای آنها را برداشته و گل و لای چسبیده به آنها را تمیز و پاک می کرده و سپس آنها را واکس می زده ؛ و این کار را موضع به موضع ادامه می داده است و مجاهدین کنجکاو شده بودند که ببینند کدام فرد ناشناس این کار را انجام می دهد . یکی از مجاهدین متوجه می شود که این شخص ناشناس برادر اسماعیل دقایقی ؛ فرمانده آنهاست .

    تیپ بدر در عملیات کربلای ـ 2 منطقه وسیعی از خاک عراق را آزاد کرد و مناطق آزاد شده را در مقابل پاتکهای فراوان دشمن به بهترین صورت حفظ نمود ؛ به طوری که تیپ بدر در این عملیات الگو شد . از خود شهید نقل است که شش ساعت در عملیات کربلای 2 یعنی از ساعت یک بامداد تا هفت صبح ، جنگ ؛ سنگر به سنگر ادامه داشت . یکی از مجاهدین نقل می کند که در شب عملیات کربلای ـ 2 ، شهید دقایقی از پشت بی سیم وضعیت ما را جویا شد . ما هم گفتیم که فعلاً به تعداد ده ، بیست نفر نیازمند هستیم . ایشان گفتند : « اگر ده دقیقه صبر کنید ، نیروی کمکی می آوریم . » بعد از ده دقیقه ، مشاهده کردیم با دو نفر دیگر آمده است . پرسیدیم « نیروی کمکی کو ؟ » گفت : « من و همین دو نفر و تا شهید نشویم از این منطقه خارج نمی شویم . » اما چون شهید دقایقی را در آنجا دیدیم ،گویا برای ما یک لشگر آمده است و دیگر اطمینان داشتیم که حتی اگر تکه تکه هم شویم از منطقه خارج نمی شویم ؛ با آن که تعداد و امکاناتمان بسیار اندک بود .

    اسماعیل در این عملیات دوستان عزیز را چه از مجاهدین و چه از یاران قدیمی خود از دست داد ؛ تپه های شهید صدر و شهید علیدادی یادگار آن عملیات پیروز است . فعالیت ایشان تنها در حین عملیات و فرماندهی نبود . حتی پس از عملیات ، در تخلیه شهدا نیز شرکت می کرد و در عملیات ، هر شخصی که شهید می شد و شناخته نمی شد ، شهید دقایقی را برای شناسایی شهید می آوردند و ایشان نیز به سرعت مشخصات آن شهید را می گفت ؛ زیرا از مکان استقرار نیروها کاملاً مطلع بود و می دانست چه کسی در چه جایی از جبهه است و چه کار می کند . لذا بیشتر شهدا را او می شناخت و شناسایی می کرد . بعد از عملیات نیز ایشان همان گونه که گفته شد ، شخصاً در تشییع جنازه شهدا در قم و جاهای دیگر شرکت می کرد . مخصوصاً بزرگداشت برای شهدای کربلای ـ 2 در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها در قم و حسینیه نجفیها و کربلاییهای مقیم قم شرکت کرد و در مراسم به خاکسپاری آنان سخنرانی کرد.

    در عملیات کربلای ـ 2 ، بیش از 3000 نفر از قوای ارتش بعث عراق کشته و زخمی و حدود 200 نفر از آنان به اسارت درآمدند و مقدار زیادی از مهمات سنگین و سبک منهدم و یا به غنیمت گرفته شد .

    عملیات «کربلای ـ 4 » :

    عملیات کربلای ـ 4 در یکی از محورهای جنوب خرمشهر ( غرب اروندرود ) در تاریخ 3/10/65 آغاز شد لشگر بدر نیز به فرماندهی شهید دقایقی در آن شرکت فعال داشت و نقش تعیین کننده ای را ایفا نمود . قاطعیت و استعداد اسماعیل در این عملیات و تدارک مقدمات آن و نیز سخنرانیهای مهیج و شورانگیز وی در آغاز این عملیات و سایر عملیات پیوسته در ذهن و خاطرة مجاهدین باقی خواهد ماند . ایشان آنگاه که قبل از عملیات سخنرانی می کرد ، با تمام حرکات و بیان خود موجب تقویت روحیه دیگر مجاهدین می شد و چنین فعالیتهایی بود که تیپ بدر را به پیروزی می رساند .

    پیش از این عملیات ارتش عراق تصور می کرد که این منطقه عملیاتی ، محکمترین و نفوذناپذیرترین مناطق عملیاتی است و سپاه اسلام قادر به انجام هیچ گونه عملیاتی در این منطقه نخواهد بود . عراق تصور می کرد که موانع موجود ، مانع انجام عملیات رزمندگان اسلام دراین منطقه خواهد بود . به عنوان مثال : پس از عبور از رودخانه اروند که یک مانع بزرگ و طبیعی محسوب می شد ، مجاهدین باید موانع زیادی را پشت سر می گذارند . این موانع به این ترتیب بود که ابتدا با شش ردیف سیم خاردار توپی ، منطقه وسیعی را پوشانیده بود . بعد از آن ، موانع خورشیدی که آن هم در سه ردیف واقع شده بود و مجدداً سیمهای خاردار فرشی را به کار گرفته بود و در نهایت از کانالها و میدانهای وسیع مین استفاده کرده بود . ولی با آغاز هجوم دلیرمردان اسلام در کربلای ـ 4 دریافت که چگونه نیروهای اسلام قادرند عملیات خود را علی رغم موانع بسیار به مرحله اجرا بگذارند و پیروزمندانه از صحنه خارج گردند.

    از طرحهای حساب شده این عملیات که نقش مؤثری نیز در انجام آن داشت ، طرح شهید دقایقی بود که وی 300 نفر را مأمور کرده بود که قبل از عملیات از پشت به نیروهای عراقی ـ آن هم با لباس عراقی و فرماندهی خودشان ـ ضربه بزنند .

    در این عملیات تعداد 7000 نفر کشته و مجروح و 60 نفر اسیر شدند و سه فروند هواپیما سرنگون شد .

    عملیات « کربلای ـ 5 » :

    در کربلای ـ 5 ، لشگر بدر قرار بود که هم در منطقة موسیان و هم در منطقه هور عملیات انجام دهد . لذا شهید دقایقی نیروهای خود را دو قسمت کرد و در هر دو منطقه نیز حضور مرتبی داشت . او برای عملیات کربلایـ 5 در جهت شناسایی منطقه زحمت فراوانی کشید و پیروزی مجاهدین در این عملیات نیز مرهون شناسایی دقیق وی بود .
    آزادی و ادامه مبارزه
    در رثای سردار رشید اسلام ، فرمانده لشکر 9 بدر

    * فرماندهی به دور از پست‌های دنیوی در پی رهاسازی عراق از شر تروریست‌ها
    "
    هادی فرحان عبدالله العامری" ملقب به "حاج العامری" متولد سال 1954 در استان دیاله عراق است. وی از دهه هشتاد قرن گذشته میلادی مبارزات خود با رژیم بعث عراق و حاکمیت دیکتاتوری صدام بر این کشور را آغاز کرد. العامری به علت فعالیت‌هایی که در عرصه سیاسی و مبارزه با حزب بعث داشت به واسطه سیاست‌های سرکوب گرایانه صدام در حالی که حکم اعدامش صادر شده بود، سال‌ها مجبور به دوری از عراق شد.

    هادی‌العامری تابعیت ایرانی دارد و همسرش نیز ایرانی است و حتی در تبعید نیز مبارزات خود با رژیم صدام‌ را ادامه داد و در سال1982 متولی امور خاص سپاه بدر در ایران بود و بعد از سال 1991 مدیریت عملیات‌های نظامی در داخل عراق را به عهده گرفت، در آن سال‌ها توانست ضربات سنگینی به حزب بعث وارد کند.

    بعد از سقوط حزب بعث در عراق، وی به همراه همکارانش وارد عراق شد و با توجه به حساسیت آن‌زمان و اینکه عراق در دست بیگانگان قرار نگیرد، وارد مراکز اصلی دولت شد و در سال 2005 با همکاری هم‌رزمانش توانست سازمان اطلاعاتی نوپایی را در عراق راه‌اندازی کند. وی سابقه نمایندگی در پارلمان عراق و وزارت راه و ترابری در دولت نوری مالکی را در کارنامه فعالیت‌های سیاسی خود نیز دارد.

    العامری از 20 خرداد در حالی که وزیر راه و ترابری عراق بود، با درخواست نوری المالکی نخست‌وزیر وقت و فتوای آیت‌الله سیستانی مرجع تقلید شیعیان عراق، لباس نظامی به تن کرد و خود به استان دیالی (مکانی که داعش قصد داشت از آنجا به عنوان یک محور برای عملیات به سمت بغداد استفاده کند) رفت.

    آن‌قدر اقدامات مثبت از سوی العامری در مبارزه با تروریسم صورت گرفت تا باعث شد در روند تشکیل دولت وحدت ملی به ریاست حیدر العبادی، وی به عنوان گزینه پیشنهادی ائتلاف دولت قانون برای تصدی وزارت‌دفاع معرفی شود، اما همان‌گونه که در دولت ائتلاف قانون به رهبری نوری مالکی، وزیر راه و ترابری بود و بارها مقامات آمریکایی به‌ویژه جان‌کری، وزیر خارجه آمریکا تلاش کردند مانع از ادامه حضور وی در کابینه عراق شوند که البته این تلاش آنها ناکام ماند در این دولت هم با سم‌پاشی‌های رسانه‌ای و مداخله آمریکا و عربستان سعودی و فشار آن‌ها بر برخی گروه‌های وابسته اهل تسنن باعث مخالفت قاطع آن‌ها با انتخاب وی به این سمت شد اما در عین حال در دوره جدید نیز العامری به اقدامات خود در مبارزه با تروریست‌ها ادامه داد.

    "هادی‌العامری" در مصاحبه‌های صورت داده هدف اصلی و مأموریت کلی سپاه بدر از ابتدای تشکیل این سازمان را دفاع از مقدسات و پیروی از خط امام خمینی(ره) دانسته است.

    * کمک‌های مستشاری ایران به سپاه بدر
    بزرگ‌ترین موفقیت‌های سپاه بدر و نیروهای مردمی در اوایل محرم‌الحرام امسال به‌ دست آمد؛ عملیات استراتژیک جرف‌الصخر که با همکاری همه گروه‌های مقاومتی و کمک مستشاری سپاه قدس از جمله سردار حاج‌قاسم سلیمانی به عراق صورت گرفت.
    هادی‌العامری در مصاحبه‌ای با روزنامه وطن امروز در رابطه با کمک‌های جمهوری اسلامی ایران به سپاه بدر اذعان کرد: ما به‌وسیله فدایی شدن جوانان شیعه عراقی و همکاری سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران با گروه‌های مقاومتی شیعه است. اگر حاج‌قاسم و امثال او نبودند هم‌اکنون نه اثری از حرم حضرت زینب سلام‌الله علیها بود و نه اثری حتی از سامرا و حرم عسکریین سلام‌الله علیهما. همه عملیات‌های سرنوشت‌ساز از جمله آمرلی، جرف الصخر، سامرا، مناطق فلوجه و مناطقی از الانبار با همکاری مجاهدان از جمله حاج‌قاسم صورت گرفته است.

    حضور حاج‌قاسم سلیمانی به عنوان فرمانده سپاه قدس در عراق باعث محبوبیت چند برابری نیروهای پاسدار در بین مردم عراق شد. در فضای مجازی مردم عراق تصاویر حاج‌قاسم را به همدیگر ارسال می‌کنند و وحدت میان نیروهای مقاومتی شیعه توانسته است کمر تکفیری‌ها را در عراق بشکند. یکی از آرزوهای حامیان داعش این است که حاج‌قاسم کشته شود، داعش از اسم این رزمنده در هراس است، اگر به رسانه‌های داعشی‌ها سری بزنید، خواهید فهمید که چقدر تکفیری‌ها از این مجاهد قهرمان در هراس هستند. در اینجا جا دارد از مجاهدان ایرانی که به صورت خودجوش پا به پای نیروهای مجاهد عراقی جنگیدند و به شهادت رسیدند یاد کنم و از خداوند برای آنها علو درجات را خواستار باشم.

    وی ادامه داد: مهمات و تسلیحات نیروهای مجاهد رزمنده غالبا ایرانی است، همه نقشه‌های نظامی با هماهنگی نیروهای مجاهد و پاسدار ایرانی و عراقی صورت می‌گیرد و امور اجرایی و پشتیبانی به طور کل برعهده سپاه بدر است و همه گروه‌های مقاومتی در یک محور علیه تکفیری‌ها عمل می‌کنند و عملیات جرف الصخر که در استان بابل عراق انجام شد، اولین عملیات پیروزمندانه و به نوعی آغاز موفقیت‌ها به شمار می‌رفت.

    پانزدهم دی ماه امسال نیز حاجی العامری در حاشیه مراسم گرامیداشت سردار شهید "حمید تقوی" در جمع خبرنگاران در رابطه با کمک‌های مستشاری جمهوری اسلامی ایران به عراق برای مبارزه با تروریست اظهار داشت: نیروهای مردمی در کنار نیروهای ارتش و پلیس عراق با داعش (تروریست‌های تکفیری ) مبارزه می‌کنند و بدون نیاز به کمک ائتلاف بر تروریست‌ها پیروز شوند و اگر قاسم سلیمانی و جمهوری اسلامی ایران در عراق نبودند، اکنون دولت حیدر العبادی هم نبود.

    * آمریکا به‌دنبال انحلال سازمان بدر
    سایت گلوبال سکیوریتی در رابطه با سازمان بدر اینگونه نوشته است‌که؛ اکنون سازمان بدر متشکل از ده‌ها هزار نیروی پیاده نظام، زره پوش، توپخانه، ضدهوایی و واحدهای کماندویی است. این سایت ادامه داد: در ابتدا استراتژی این سازمان ایجاد یک حلقه محبوب مقاومتی بین مردم بود و هدف دیگرش بسیج عراقی‌ها در خارج از عراق و آموزش استفاده از سلاح به آن‌ها بود.

    سایت گلوبال سکیوریتی افزود: یکی از اهداف مهم این سازمان استفاده از سلاح برای ایجاد یک نیروی مسلح علیه صدام به شمار می‌آمد اما اکنون استراتژی سازمان بدر حرکت بر محور مقاومت و ایجاد امنیت پایدار در عراق است و آمریکا نیز طی سالهای 2000 تا 2007 خواهان انحلال این سازمان بوده است که دلیل آن را خشونت علیه اعراب سنی و ایجاد ناامنی در منطقه می‌دانند.

    سایت تایمز در این باره نوشت؛ از اوایل اشغال عراق توسط آمریکا، ایالات متحده به دنبال انحلال این شاخه نظامی بود، اما بعد از ترور آیت‌الله باقر حکیم متوجه شد که مجلس اعلای انقلاب اسلامی نیاز به یک شاخه امنیتی دارد.

    تاریخ انتشار: ۲۱:۳۸:۴۹ | پنجشنبه, ۱۸ / دی / ۱۳۹۳
    اشتراک گذاری

    دیدگاه دیگران (بدون دیدگاه)...

    Leave a reply

    نام:: _REQ_FIELD
    _CF_EMAIL: غیر فعال
    وبسایت::
    دیدگاه: _REQ_FIELD