Print Friendly Version of this page pdf
نظرها: 0
0 0
  • (رتبه فعلی 0.0/5 ستار ها) تمامی آرا: 0
  • صفحه ي تقويم بي نام شما خوش رنگ نيست؛به مناسبت 4 آبان روز ملی بهبهان

    عصر بهبهان : چهارم آبان سال 62 روزی است که برای بهبهانی ها رنگ و بوی شهادت می دهد . سالروز حمله موشکی رژیم بعثی عراق به مدرسه راهنمایی شهید پیروز بهبهان و کشته شدن 74 لاله پرپر معلم و دانش آموز که سندی بر مظلومیت شهرستان بهبهان برای آیندگان رقم زد تا جاییکه امام خمینی (ره) معمار انقلاب در وصف این حادثه فرمودند : همانگونه که بصره و مندلی مظلوم است ، بهبهان ما هم مظلوم است .در ادامه اشعاری چند از شعرای بلند آوازه شهرمان چون استاد خیرالله محمدیان ، استاد علی خادمیون و استاد فخرالدین حجازی که در وصف این روز سروده شده است تقدیم شما مخاطب فهیم سایت عصر بهبهان خواهد شد


    به گزارش عصر بهبهان ، چهارم آبان سال 62 روزی است که برای بهبهانی ها رنگ و بوی شهادت می دهد . سالروز حمله موشکی رژیم بعثی عراق به مدرسه راهنمایی شهید پیروز بهبهان و کشته شدن 74 لاله پرپر معلم و دانش آموز که سندی بر مظلومیت شهرستان بهبهان برای آیندگان رقم زد تا جاییکه امام خمینی (ره) معمار انقلاب در وصف این حادثه فرمودند : همانگونه که بصره و مندلی مطلوم است ، بهبهان ما هم مظلوم است .

    گفتنی است با همت سپاه ناحیه بهبهان قرار است روز 4 آبان به عنوان روز ملی بهبهان در تقویم سراسری ثبت گردد و چه افتخاری بالاتر از این که روز مظلومیت و شهادت 74 لاله معصوم یادآور این دیار کهن باشد.
    به این بهانه آثاری چند از اساتید شهرمان در وصف این روز عظیم را گردآوری کرده ایم .

    ** استاد خيرالله محمّديان
    (( براي شهداي مدرسه ي راهنمايي پيروز بهبهان ))
    * صفحه ي تقويم بي نام شما خوش رنگ نيست
    قصّه تكراري است ، امّا مي نويسم باز هم
    تا بخواني شرح مظلوميّت لوح و قلم
    مي نويسم تا كه شايد درد دل دارو شود
    تا ز عطر آن شهيدان خاطرم خوشبو شود
    اي دل شيدايي من ! دستم و دامان تو
    اي قلم ! شرمنده ام از چشم خون افشان تو
    ياد كن از لاله هاي پرپر معصوم ، باز
    ناله سر كن ، بزم غم را با دلي محزون بساز
    بوي مظلوميّت آمد ، كربلا را ياد كن
    داغ  روييده است ، روح لاله ها را شاد كن
    *****
    چار آبان دبود و مغرب نم نم از ره مي رسيد
    رنگ از رخسار روز چارشنبه مي پريد
    در غروبي غم نشان و تلخ ، همرنگ خزان
    گرد غم مي ريخت از دامان سرخ آسمان
    لكّه ي ننگي دگر تا رو شود از روي كين
    دست شيطان داشت مي آمد برون از آستين
    شيرمردان غيور بهبهان در جبهه ها
    تنگ مي كردند بر روباه بعثي عرصه را
    دشمن مستأصل از ميدان و افتاده به دام
    در پي آْن بود تا گيرد ز ملّت انتقام
    ......
    موشكي ناخوانده بر يك سقف مهمان شد ، نشست
    پيش چشمم ناگهان مدرسه ويران شد ، شكست
    سقف پايين آمد امّا ناله هاي مادران
    رفت بالا ..... تا به اوج آسمان بي كران
    دود و خاكستر فضاي شهر را تسخير كرد
    انفجاري هولناك آمد ، زبر را زير كرد
    كربلا اين بار در به از بهان تكرار شد
    گلشن  " پيروز " قربانگاه و لاله زار شد  
    بال خونين كبوترها جدا افتاده بود
    سر زتن ، پيكر ز دست و پا جدا افتاده بود
    غنچه هاي نوشكفته بر درخت انقلاب
    با دلي سرشار ايمان ، سينه اي چون آفتاب
    پاك مثل قدسيان بارگاه كبريا
    صافتر از چشمه هاي جاري صدق و صفا
    لاله ها در بوستان مدرسه پرپر شدند
    جان نثار انقلاب و امّت و رهبر شدند
    پيكر آلاله ها افتاده زير خاك ها
    باغبانان ، اشكريزان و گريبان چاك ها
    شيوني كز باغ گل در باغ گل ها پاگرفت
    آه جانسوزش پرِ دامان دنيا را گرفت
    شور پرواز پرستوها ز قلب بهبهان
    شورشي انداخت بين ساكنان آسمان
    آن شب از چشم افق در كهكشان خون مي چكيد
    چشم نرگس در كنار ارغوان خون مي چكيد
    آن شب جانسوز رهبر بر شهيدان گريه كرد
    آسمان با چشم خيس ابر و باران گريه كرد
    اين جنايت را كدام انسان باوجدان ستود ؟
    راستي جرم شهيدان به خون غلطان چه بود ؟
    اين جنايت عمق كينه توزي صدّام را
    كرد ثابت بر امام و امّت مظلوم ما
    اين جنايت مايه ي رسوايي صدّام شد
    روز استكبار هم تاريك مثل شام شد
    اين جنايت ملّت ما را مصمّم تر نمود
    عزم ما را ز آهن و پولاد محكمتر نمود
    اي كه قاب عكستان تصوير مظلوميّت است
    نامتان عين شرف ، عين شكوه و عزّت است
    لحظه اي كه جسمتان در خاك پنهان مانده بود
    چشم هاي بهبهان در زير باران مانده بود
    وقتي از شرم زمين در خاك و خون پنهان شديد
    سبز شد تقديرتان ، پيش خدا مهمان شديد
    .........
    گر چه تنها يادي از آن روز بر جا مانده است
    نقشتان بر قاب دل ها خوب زيبا مانده است
    شمع خاموشيد ، امّا شعله ور در يادها
    نامتان را كوچه كوچه مي زند فريادها
    چار آبان گرچه دل ها بي سبب دلتنگ نيست
    صفحه ي تقويم بي نام شما خوش رنگ نيست
    تا ابد سجّاده ي دل غرق نجواي شماست
    يادتان پيوسته در محراب دل اوراد ماست
    حرمت خون شما را پاس مي داريم ما
    تا بمانيد و بماند نامتان در هر كجا


    **********************************



    **استاد علي خادميون
    ** حادثه ي مدرسه ي راهنمايي شهيد حمدالله پيروز بهبهان
    به دشت بيكران روز ، خورشيد
    سمندآسا ، شتابان پيش مي رفت
    چو موج ماهيان در آب دريا
    خرامان در مسير خويش مي رفت
    ****
    به باغ گل نسيم از مهرباني
    به نرمي گيسوي گل شانه مي كرد
    ز طعم بوي گل شوريده بلبل
    به مستي ناله ي مستانه مي كرد
    ****
    به شهر بهبهان آن روز تا عصر
    نواي جانفزاي زندگي بود
    ز هر روزن چراغ شوق روشن
    هنر بر قلّه ي فرزانگي بود
    ****
    درون هر كلاس درس پيروز
    صداي رويش گل برملا بود
    حضور عشق در دامان شادي
    فضاي دل پر از نور خدا بود
    ****
    معلّم با محصّل گفت و گو داشت
    اميد از هر گلي پرواز مي كرد
    يكي مي برد درسي را به پايان
    يكي درس نوي آغاز مي كرد
    ****
    گل اندر كوچه ي فصل تدارك
    بسي انديشه ي نيكو به سر داشت
    از آن سو ديو ناپاك عراقي
    ز كوه سينه آهنگي دگر داشت
    ****
    زمين آرام مي چرخيد و خورشيد
    به بام مدرسه نظّاره مي كرد
    ولي آن لحظه دستي از اجانب
    رگ و شريان گل را پاره مي كرد
    ****
    نماي باغ ايمان پرطراوت
    فضاي گل تهي از ماجرا بود
    ندانستند بلبل هاي بستان
    كه گل در باغ آماج بلا بود
    ****
    به ناگه تندر اهريمن دون
    بغرّيد و فضا را تيره گون كرد
    تمام نخل ها را ريشه بركند
    همه گل هاي بستان را نگون كرد
    ****
    به هر سو پيكري مَة پيكر افتاد
    ميان خاك و خون و توده ي ابر
    دو سي و هفت از مرغان دانش
    به اوج آسمان برداشتند پر
    ****
    كتاب و كيف و كفش و ميز و دفتر
    فرو پاشيد و بر روي زمين ريخت
    گل بستان و خاك و پاره آجر
    به يك آني پريشان در هم آميخت
    ****
    ز باد حادثات تلخ ايّام
    چنار باغ ايمان سخت لرزيد
    به گوش غنچه هاي باغ يكسر
    غريو آمد ، ستون علم غلتيد
    ****
    ز گردون گرد غم باريد و باريد
    فروغ شادي از هر بوم و بر رفت
    سروشي همره هنگامه مي گفت :
    خداوندا ! هنرمند و هنر رفت
    (( سبد سبز ، استاد علي خادميون ،  انتشارا ت توفيق چاپ اول 1379 صص 129 و 130 ))



    ** استاد فخرالدّين حجازي
    (( براي شهداي مدرسه ي راهنمايي شهيد حمدالله پيروز بهبهان ))
    ** درس خون
    چو كودكان راهنمايي صلاي خون دادند
    به امتحان خدا خوب آزمون دادند
    بيا به سرخي مدرسه نگر كه اين اطفال
    بها به درس ز اجساد لاله گون دادند
    ز بهبهان چو پريدند خيل چلچله ها
    ز فيل ابرهه درسي به خصم دون دادند
    كتاب عشق چو درسي ز كار عقل نداشت
    عنان راحله را بر كتاب خون دادند
    قلم به دفتر دنيا زدند با خط سرخ
    رقم به هندسه ي چرخ واژگون دادند
    نوشته گشت چو انشاء (( علّم الاسماء...))
    غلط به ديكته ي درسي ّ ذوفنون دادند
    حساب زندگي دهر چون به صفر رسيد
    بها هزار به معراج فائزون دادند
    از آن كه زهره نوازد نواي نو به سماع
    هزار نغمه به آهنگ ارغنون دادند
    توان قائمه ي خصم بدگهر بردند
    فنا به عاصمه ي دشمن زبون دادند
    ز كوبه اي كه عدوشان به زنگ مدرسه زد
    فغان به دايره ي چرخ بيستون دادند
    هلا كه فتح قريب است و نصر حق ياور
    از اين صلا كه شهيدان دشت خون دادند
    8 / 4 / 1362



    تاریخ انتشار: ۰۹:۱۹:۲۶ | یکشنبه, ۴ / آبان / ۱۳۹۳ مدرسه شهید پیروز بهبهان
    اشتراک گذاری

    دیدگاه دیگران (بدون دیدگاه)...

    Leave a reply

    نام:: _REQ_FIELD
    _CF_EMAIL: غیر فعال
    وبسایت::
    دیدگاه: _REQ_FIELD