• نظرها: 0
  • تاریخ انتشار: ۰۲:۰۳:۴۰ | سه شنبه, ۲۲ / مرداد / ۱۳۹۲
  • در بهبهان
  • توسط عصر بهبهان
  • نمایش ها: 935
  • (رتبه فعلی 0.0/5 ستار ها) تمامی آرا: 0
  • Print Friendly Version of this pageچاپ Get a PDF version of this webpagePDF
ملاقات عمومی فرماندار بهبهان ملاقات عمومی فرماندار بهبهان

گزارش یک روز ارتباط مستقیم فرماندار بهبهان و مردم


عصر بهبهان : وقت ملاقات که تمام شد بی صبرانه برای فهمیدن دلیل تشکر مادر شهید همین سوال را از آقای باذلی محبوب پرسیدم


گزارش یک روز ارتباط مستقیم فرماندار بهبهان و مردم

عصر بهبهان : وقت ملاقات که تمام شد بی صبرانه برای فهمیدن دلیل تشکر مادر شهید همین سوال را از آقای باذلی محبوب پرسیدم

برای گرفتن گزارش از نحوه برخورد فرماندار و چگونگی پاسخ به مردم ، امروز دوشنه که روز ملاقات عمومی فرماندار بود به فرمانداری رفتم . وارد سالن انتظار شدم . چند نفری منتظر فرماندار بودند . 

هر کس برگه ای در دست داشت که از مسئول دفتر فرماندار گرفته بود و مشکل خود را در آن نوشته بود . 

چند نفری که پیر تر بودند ، معلوم بود برای کار بچه خود به آنجا آمده اند و وقتی با آنها صحبت کردم معلوم شد که حدسم درست بوده و عموما جهت شغل فرزندان خود به آنجا آمده اند . 

تعدادی از خانمها به خاطر بی کاری همسرانشان دست به دامن فرماندار شده و آمده بودند که  در این شرایط بد اقتصادی و معیشتی مشکل خود را با فرماندار مطرح کنند.

چند نفری هم موضوعی عمومی تر داشتند و به جز مشکل خود به دنبال راهکاری مناسب بودند تا هم کار خودشان حل شود و هم گره ای از کار دیگران باز شود . 

بعضی ها کارشان خصوصی بود و راضی نشدند که مطرح کنند. در بین این افراد پیرزنی هم نشسته بود که با کنجکاوی به بنده نگاه می کرد و لی چیزی نمی گفت .

کسی از من پرسید در فرمانداری کار می کنی ؟ برا چی می پرسی؟
گفتم نه ، من خبرنگارم و به دنبال تهیه گزارشی از شیوه برخورد مسئولین با مردم هستم .

گفتن این موضوع باعث شد ، همان پیر زن به زبان آید و بگوید : من برای تشکر از فرماندار آمده ام . 

با وجودی که کنجکاو شده بودم ولی چیزی نپرسیدم ،در ذهنم موارد زیادی برای تشکر کردن وجود داشت از قبیل پرکاری ، تلاش برای گرفتن اعتبار پروژه های نیمه تمام ... ولی این  موارد مطمئنا چیزهایی نبود که این پیر زن که بعدا فهمیدم مادر شهید هم هست را برای تشکر از فرماندار به آن سالن کشانده باشد .

بعد از حدود یک  ساعتی انتظار آقای باذلی محبوب  آمدند و طبق معمول ، خانمها مقدم بودند و ابتدا خانمها را پذیرفتند .

البته نا گفته نماند که همین انتظار مقداری مردم را ناراحت کرده بود .

خوب هر نفر که برگه درخواست خود را میداد ، همزمان شروع به صحبت می کرد و فرماندار هم برگه را مطالعه می کرد . در هر مورد نیز با تماس با مسئول اداره مربوطه جویای ماجرا می شد و خوشبختانه بیشتر موارد قابل حل می نمود .

فرماندار نیز با یک پاراف ارباب رجوع را راهی اداره مربوطه می کرد .البته مواردی هم بود که صراحتا جواب رد می داد . یکی ازان موارد ، شخصی بود که در خواست کار برای فرزندش داشت و بعد از پیگیری فرماندار از مسئول مربوطه معلوم شد که یکی از فرزندان آن شخص به همین ترتیب به سر کار رفته است .

فرماندار نیز بعد از فهمیدن این مطلب گفت : یک نفر از خانواده شما سر کار رفته و با وجودی که من شرمنده مردم هستم که این مطلب را می گویم ولی در بهبهان خانواده هایی هستند که ده نفر بیکار دارند . با این شرایط شما در اولویت نیستید و باید صبر کنید . 

البته همین یک مورد هم نبود که واژه صبر به عنوان راه حل مشکل مطرح شد .ولی نوع برخورد و پی گیری فرماندار به گونه ای بود که حتی این افراد نیز با امید از اتاق خارج می شدند.

بالا خره نوبت به همان پیر زنی رسید که برای تشکر از فرماندار آمده بود. 

پیر زن جلو آمد و بعد از سلام و احوالپرسی با زبان ساده بهبهانی زبان به تعریف و تمجید گشود و بعد از تشکر فراوان خدا حافظی کرد و رفت .
کنجکاوی من لحظه به لحظه بیشتر می شد تا جایی که دیگر متوجه گذشت زمان و دیگر افرادی که می آمدند و مشکلاتشان را مطرح می کردند نبودم . 

وقت ملاقات که تمام شد بی صبرانه برای فهمیدن دلیل تشکر مادر شهید همین سوال را از آقای باذلی محبوب پرسیدم  واو گفت : این پیر زن مادر شهیدی بود که متاسفانه یکی از فرزندانش به علت قتل عمد به  قصاص محکوم شده بود . که خوشبختانه با کمک پروردگار و پیگیری هایی که صورت گرفت مشکل وی حل شده و بعد از گرفتن رضایت از شاکی و سپری شدن مدت محکومیت آزاد خواهد شد . 



دیدگاه دیگران (بدون دیدگاه)...

Leave a reply

نام:: _REQ_FIELD
_CF_EMAIL: غیر فعال
وبسایت::
دیدگاه: _REQ_FIELD

اشتراک
  • Twitter
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Technorati
  • Reddit
  • Yahoo Buzz
  • StumbleUpon