Print Friendly Version of this page pdf
نظرها: 0
0 0
  • (رتبه فعلی 0.0/5 ستار ها) تمامی آرا: 0
  • روایت گری هاشمی از پذیرش قطعنامه وجام زهر در روزنامه اصلاح طلب

    عصر بهبهان : آقای هاشمی! امام خمینی (ره) روز پانزدهم بعد از آغاز جنگ فرمودند: « اولا ما به تبع اسلام همیشه با جنگ مخالفیم و میل داریم که بین همه کشورها آرامش و صلح باشد لیکن اگر جنگ را بر ما تحمیل کنند ما تمام ملتمان جنگجوست و با تمام قوا مقابله می‌کنیم ولو اینکه تمام ابر قدرت‌ها دنباله او باشند.برای اینکه ما شهادت را یک فوز عظیم می‌دانیم.»


    باز هم هاشمی راوی شد

    روایت گری هاشمی از پذیرش قطعنامه وجام زهر در روزنامه اصلاح طلب 

    روایت گری هاشمی از پذیرش قطعنامه وجام زهر در روزنامه اصلاح طلب + توضیحات شبکه اطلاع رسانی دانا در همین زمینه

    آقای هاشمی! امام خمینی (ره) روز پانزدهم بعد از آغاز جنگ فرمودند: « اولا ما به تبع اسلام همیشه با جنگ مخالفیم و میل داریم که بین همه کشورها آرامش و صلح باشد لیکن اگر جنگ را بر ما تحمیل کنند ما تمام ملتمان جنگجوست و با تمام قوا مقابله می‌کنیم ولو اینکه تمام ابر قدرت‌ها دنباله او باشند.برای اینکه ما شهادت را یک فوز عظیم می‌دانیم.»

    به گزارش خبرنگار عصر بهبهان به نقل از دانا ،اکبر هاشمی رفسنجانی در گفت و گویی که روزنامه اصلاح طلب آرمان آنرا منتشر کرده است؛ به بخشی از سئوالات در مورد "قبول قطعنامه 598 "  با این عنوان که " قبول قطعنامه نتیجه اعتدال امام بود" از دیدگاه خود پاسخ هایی داده است که ابهاماتی دارد.

    این گفته هابه شرح ذیل است:

    آقای هاشمی ، حضرت امام در نامه از کلید واژه در کنار هم استفاده می کنند . یکی از این کلید واژه ها جام زهر و دیگری "تشخیص مصلحت"است که جام زهر را به تشخیص مصلحت یک امت تعبیر می کنند . هر دوی این کلیدواژه ها گرفتار تفسیرهای افراطی شدند . یعنی جوانهای امروز نه از موضوع جام زهر تصور درستی دارند و نه از موضوع تشخیص مصلحتی که حضرت امام دادند .از جنابعالی می خواهم راجع به استفاده حضرت امام از این دو واژه در کنار همدیگر در آن نامه صحبت بفرمایید ؟

    در جلسه ای ما ۵ نفر خدمت امام رفته بودیم برای اینکه بگوییم وضع جنگ اینگونه است . آیا می خواهیم ادامه بدهیم و یا نمی خواهیم ادامه بدهیم؟ نظر قاطع خود را گفتیم که مصلحت نمی بینیم . برای امام سخت بود که در آن شرایط بپذیرند ما قطعنامه را امضاء و قبول کنیم . لااقل تا آن مقداری که ما صحبت می کردیم . جلسه ما در آن شب طول کشید . راهکارهایی هم پیشنهاد شد . ایشان گفتند که ما به مردم گفتیم اگر جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد ، ما ایستاده ایم و در و دیوار پر از جنگ جنگ تا پیروزی و تا رفع فتنه است . اگر الان یکدفعه بیاییم و اینگونه عمل کنیم ، جواب مردم و رزمنده ها را چه باید بدهیم ؟ دل آنها می شکند .در آن جلسه از اینگونه بحثها بود . ما اینها را قبول داشتیم و روی آنها بحثی نداشتیم . ولی بحث این بود که آیا مصلحت است که الان به این صورت ادامه بدهیم ؟ بحثها اینگونه بود . امام قانع شدند که الان باید این کار را بکنیم و به این مسئله رسیدند که مصلحت است که بپذیریم . منتها بحث بر سر کیفیت بود من پیشنهاد کردم که اگر برای شما اعلام آن سخت است این مشکل را من حل می کنم . من جانشین شما هستم و حق امضاء در این مسائل دارم من می روم و می پذیرم .

     ممکن است جنابعالی بعد بلافاصله بگویید که او تخلف کرده و باید از من به عنوان فرماندهی کل قوا اجازه می گرفت . شما آنموقع می توانید مرا محاکمه کنید . فدا کردن یک نفر بهتر از اینهمه مشکلاتی است که پیش آید .ایشان نگاه مهربانانه ای کردند و گفتند : نه ، این خوب نیست . خودشان پیشنهادی دادند که ما از آن پیشنهاد بیشتر متاثر شدیم و آن را قبول نکردیم و گفتیم که این درست نیست .

    این پیشنهاد را هرگز جنابعالی در جایی مطرح نفرمودید ؟

    نه در جایی نگفتم .

    اسامی ۵ نفر حاضر در آن جلسه را می فرمایید ؟

    سران قوا بودیم . رئیس مجلس ، رئیس جمهور ، رئیس قوه قضائیه و نخست وزیر به همراه حاج احمد آقا که معمولا در جلسات ما بودند .

    آیا غیر شما ، دیگر آقایان هم پیشنهادی دادند ؟

    یادم نیست . امام پیشنهادی دادند که ما پیشنهاد ایشان را رد کردیم . بعد پیشنهاد سوم این شد که امام گفتند : حالا که باید بپذیریم ، شما وجوه قوم و بزرگان را از همه جا دعوت کنید و همین حرفهایی را که اینجا زدیم ، برای آنها هم بگویید و در یک جلسه خاص آنها را توجیه کنید ، بدون اینکه پخش شود .آنها قانع شوند و بعد آنها هم از کاری که می کنیم ، دفاع کنند .اصلا بنا نبود که امام نامه بنویسند . این کار را به عهده ما گذاشتند . رئیس جمهور هم آن جلسه را برای همان کار تشکیل داد که توجیه کنیم . عده ای را دعوت کردیم . در این بین حاج احمد آقا خبر داد که امام خودشان یک نامه نوشتند و اعلام می شود .ما اصلا انتظار این را نداشتیم . بعدا از مضمون نامه مطلع شدیم . پس امام با در نظر گرفتن مصلحت رفتار کردند . پس از یک جلسه طولانی و مذاکرات ایشان با سران قوا که کاملا به آنها اعتماد داشتند تصمیم گرفتند . شرایط اقتصادی و شرایط صدور نفت و شرایط میدان و شرایط نیروهای ایثارگر را گفتیم که نمی توانیم درست اداره کنیم .مشکلات خانواده های آنها و اسراو خیلی چیزهای دیگر را گفتیم . وقتی همه اینها توضیح داده شد . قبول کردند .بیشتر از همه اینها ، خطر استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی در شهرهای بزرگ بود . گفتم اگر مثلا فردا تبریز را مثل حلبچه زدند ، ما چه کاری می توانیم بکنیم ؟ چه اتفاقی می افتاد ؟ خیلی آسان می توانند تبریز ، ارومیه و حتی تهران را بزنند . همه اینها را بررسی کردیم . همه می دانستیم که غربی ها و روسها آماده اند همه چیز را بدهند برای اینکه ما بترسیم و قبول کنیم .با این شرایط مصلحت روشن شد . اینکه بپذیریم یا نه و برای امام تلخی داشت و مانند جام زهر بود ، مربوط به مسائل بعد می شود که چطور به مردم بگوییم ؟ . گفتن آن به رزمنده هایی که در جبهه هستند و خانواده شهدا و جانبازان حقیقتا برای امام تلخ بود . تا نتیجه این کار روشن شود مدتی زمان لازم دارد . پس مسئله مصلحت همیشه اینگونه است . یعنی وقتی که انسان به خاطر مصلحت یک کار خلاف مسیر عادی انجام می دهد ، در آن لحظه مشکلاتی دارد ، خیلی ها ناراحت و بعضی ها خوشحال می شوند و لذا می بینیم بعد از اعلام پذیرش قطعنامه به دستور امام گروههایی به همراه نامه امام به جبهه ها رفتند برای توجیه رزمندگان .امام با آن هوشی که داشتند جمله " جام زهر را می نوشیم " را درست بکار بردند . یعنی انتخاب کردیم که بنوشیم . یعنی بر ایشان تحمیل نشد که بنوشند . حالتی بود که بخاطر مصلحت انتخاب کردند . فکر می کنم ایشان با تفکر و پیش بینی شرایط آن جمله را بکار بردند . هم مصلحت را رعایت کردند و هم ناراحتی خودشان را به مردم نشان دادند که دلشان نمی خواست اینگونه شود و هم آینده را در آن جمله نهادند که مردم می بینند چه فتحی کردیم ؟البته لازم است در اینجا به نقش نامه آقای محسن رضایی هم اشاره ای شود که وی در آن نامه نیازهای ضروری رزمندگان را برای ادامه جنگ مطرح کرده بود و خیلی واضح بود که در آن شرایط تامین آن نیازها برای نظام و کشور مقدور نبود که امام هم در نامه خودشان هم به آن تکیه کردند .

    در لابلای سخنان جنابعالی ، بحث این بود که چه کسی بپذیرد ؟ البته شما پیشنهاد قبول مسئولیت دادید که امام نپذیرفتند . سوال من در همین راستا معطوف به مجمع تشخیص مصلحت نظام است . در آن مقطع تاریخی چند ماهی بیشتر از عمر تشکیل مجمع نگذشته بود . به نظر می آید حضرت امام علاوه بر تمهید بزرگ بن بست شکنی موارد قانونی اداره نظام توسط مجمع ، اهداف بلندتری را هم دنبال می کردند . استنباط من این است که ایشان برای عبور از تنگناهایی نظیر قبول قطعنامه هم به مجمع تشخیص مصلحت نظام نظر داشتند . با توجه به اینکه در آن مقطع مجمع نهادی نوپا بود و امکان ایفای چنین نقشی را نداشت ، جنابعالی فکر می کنید اگر مجمع در شرایط امروز و قدمت ربع قرنی بود ، آیا حضرت امام وظیفه پذیرش قطعنامه و مسئولیت آن را به دوش مجمع می گذاشتند ؟

    بعید می دانم . چون اختلاف از همین مجمع شروع می شد. بالاخره کسانی بودند که موافق نبودند . در آن جلسه ای که ما با ایشان داشتیم . ما ۵ نفر همصدا بودیم . عقیه ای هم داشتیم و عقلای دیگری هم دنبال کار بودند . اما اگر همین الان در مجمع چنین حالتی پیش بیاید ، یکنواخت نیست . وقتی نامه امام در آن جلسه خوانده شد . بعضی ها زار زار و با صدای بلند گریه کردند . چون اینها نسبت به همه مسائل توجیه نبودند .

    آقای هاشمی ؛ در رابطه با تحلیل های غلط عده ای از پایان جنگ ؛ شاهد آن بودیم که حضرت امام از خانواده های شهداء و جانبازان عذر خواهی می کنند . نظر شما راجع به تحیلی های غلط آن دوره و بازتولید آنها در امروز چیست ؟مضاف بر آنکه این تحلیل ها غالبا از سوی کسانی مطرح می شود که نقشی در مدیریت ۸ سال دفاع مقدس نداشته اند. بالاخره این تحلیل های غلط تا کی ادامه خواهد یافت ؟

    بالاخره آنها هم بیکار نیستند ، می نشینند و فتنه می کنند ، نمی خواهیم زیاد به این چیزها بپردازیم . بیشتر حرفهایم را در این زمینه در مصاحبه با روزنامه کیهان – اشاره به کتاب بی پرده با هاشمی – زده ام . نکته ای که من همیشه روی آن تاکید دارم پرهیز از ایجاد اختلافات جدید و زدن حرفهای اختلاف انگیز است . باید نشان بدهیم که متحد هستیم .

    اما شبکه اطلاع رسانی دانا لازم می داند به برخی نکات ظریف و دقیق در این مقوله اشاراتی داشته یاشد؛ اینکه افراطی و متعصب از دیدگاه آقای هاشمی چه تعریفی دارد و افراطیون چه کسانی هستند مشخص نیست. دیگر اینکه اعتدال ، عقلانیت و تدبیر امام در پذیرش قطعنامه موضوعیت داشته یا زهری که به او خوراندند هم در هاله ای از ابهام است.

    اما دیدگاه واقعی امام خمینی(ره) را باید در کلام ماندگار خود ایشان جست و بس؛

    آقای هاشمی رفسنجانی در گذشته نیز در همین باره گفته بودند: « اگر قرار بود حضرت امام تسلیم افراطیون و متعصبان شوند، هنوز هم ما با عراق در جنگ بودیم اما عقلانیت و تدبیر ایشان ایجاب کرد ادامه پیروزی‌ها در صلح و پذیرش قطعنامه دنبال شود.» ( بخشی از صحبت‌های آقای اکبر هاشمی رفسنجانی در دیدار شورای مرکزی و جمعی از اعضای حزب اراده ملت ایران)

    اینکه افراطی و  غیر معتدل و متعصب از دیدگاه شما چه تعریفی دارد و افراطیون و متعصبین چه کسانی هستند مشخص نیست. و دیگر اینکه عقلانیت و تدبیر امام در پذیرش قطعنامه موضوعیت داشته یا زهری که به او خوراندند هم در هاله ای از ابهام است.

    آقای هاشمی ! مگر شماها به ما نگفتید که از امام سؤال کردند یاران و سربازان نهضت شما کجایند و ایشان فرمود در دامن مادرها و در گهواره ها هستند.

    امام عزیز که در ۱۲ بهمن۵۷ تشریف فرما شدند آنها پانزده ساله بودند و وقتی جنگ را بر انقلاب امام تحمیل کردند، هفده ساله شده و به فرمانش سلاح به دست گرفتند.

    پنج روز از تهاجم دشمن گذشته بود که امام فرمودند: « جنگ جنگ است و عزت و شرف میهن و دین ما در گرو همین مبارزات است و میهن از جان عزیزتر ما امروز منتظر است تا یکایک فرزندان خود را برای نبرد با باطل مهیا سازد . ما برای میهن عزیزمان تا شهادت یکایک سلحشوران ایران زمین مبارزه میکنیم و پیروزی ما حتمی است.»

    روز پانزدهم بعد از آغاز جنگ فرمودند: « اولا ما به تبع اسلام همیشه با جنگ مخالفیم و میل داریم که بین همه کشورها آرامش و صلح باشد لیکن اگر جنگ را بر ما تحمیل کنند ما تمام ملتمان جنگجوست و با تمام قوا مقابله می‌کنیم ولو اینکه تمام ابر قدرت‌ها دنباله او باشند.برای اینکه ما شهادت را یک فوز عظیم می‌دانیم.»

    و خطاب به حبیب شطی دبیر کل کنفرانس اسلامی در آبان ۵۹ فرمودند: «مسئله ما مسئله نزاع بین دو حکومت نیست. مساله هجوم یک بعثی عراقی غیر مسلم است به یک حکومت اسلامی و این قیام کفر علیه اسلام است و بر همه مسلمین قتال با او واجب است.»



    فرمانده روزهای حماسه جوانان این ملت! جوانان انقلابی ما که در قامت یک رزمنده جان برکف به جبهه ها شتافتند با دستور شرعی مرجع تقلید و امامشان بود. آنان شرعا وارد نبرد شدند اگر چه عقل هم تایید می‌کند که باید در مقابل دشمن ایستادگی کرد و امام به آنها نوید شهادت داد و تا آخرین روز نبرد، هم امام بر سر پیمان بود و هم فرزندانش به عهد خود وفا کردند.

    برادر عزیز! امام پذیرش قطعنامه را خوردن جام زهر دانستند و در پیامشان به مناسبت سالگرد شهادت حجاج در مکه معظمه چنین فرمودند: « ای فرزندان انقلابی‌ام. ای کسانی که حاضر نیستید از غرور مقدستان دست بردارید شما بدانید که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می‌گذرد .می‌دانم که شهادت شیرین تر از عسل پیش شماست. مگر برای خادمتان این گونه نیست. ولی تحمل کنید که خدا با صابران است. بغض و کینه انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید با غضب و خشم بر دشمنتان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست.»

    آقای هاشمی ! انشاءالله که بنا ندارید با جمله ای که فرمودید امام را خرج خود کنید، چرا که آن عزیز سفر کرده خود، راه را بر توجیه بعد از خود بسته است چرا که فرمود: «کسی تصور نکند که ما راه سازش با جهانخواران را نمی‌دانیم. ولی هیهات که خادمان اسلام به ملت خود خیانت کنند. اگر بند بند استخوانمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزند و هستی مان را در جلوی دیدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان نامه کفر و شرک را امضاء نمیکنیم.»

    آقای هاشمی که با پیشنهاد امام خامنه‌ای، از سوی حضرت امام (ره) تا پذیرش قطعنامه به مدت ۴۵ روز سمت رسمی جانشینی فرمانده کل قوا را در دوران دفاع مقدس به عهده داشتید! امام ما فرمود: «قبول قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران به معنای حل مسئله جنگ نیست.»




    آقای هاشمی! حلقه مفقوده در تحلیل حقیقی نتایج قطعنامه که ریشه در حوادث روزهای بلافاصله پس از آن دارد به شما هم که تا روز آخر نبرد جانشین فرمانده کل قوا بودید گوشزد می کند که تنها ۳ روز بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط جمهوری اسلامی ایران، دشمن با نادیده گرفتن پذیرش قطعنامه در تاریخ ۳۱ تیرماه تهاجم گسترده ای در منطقه شمال خرمشهر و جنوب اهواز با هدف دست یابی به جاده اهواز خرمشهر و سپس تصرف خرمشهر و ورود به اهواز آغاز کرد.

    همزمان با این حمله در جنوب در تاریخ سوم مرداد ۶۷ نیز ارتش عراق از قصرشیرین تا مهران شروع به پیشروی در خطوط مرزی نمود و به وسیله گروهک منافقین تا شهر اسلام آباد گستاخانه جلو آمد.

    دشمن می‌خواست با این کار آخرین بقایای توان فرزندان امام و اقتدار نظام را در هم بشکند چرا که برای او تعهدات به قوانین بین الملل و عقلانیت داشتن برای پیدایش امنیت و شعار صلح خواهی هیچ گاه اصالت نداشته و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران برایش این‌گونه معنی داشت که ما از روی ناتوانی دستهایمان را به نشانه تسلیم بالا برده ایم. چون به آنها اینگونه القا شده بود که دیگر کسی به جبهه نمی آید و یگان‌های ما توان عملیاتی خود را از دست داده اند و مضاعف اینکه امکان ترمیم و تهیه تجهیزات نظامی برای ایران فراهم نیست. چرا که آمریکا و دنباله اش در خلیج فارس وارد جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی شده اند.

    اما دشمن و بعضی از ترسوهای داخلی نه امام را خوب شناخته بودند و نه امت امام را. یگان‌هایی که به زعم بعضی ها سرخورده شده بودند و توان عملیات نداشتند خود را به جاده اهواز - خرمشهر رساندند و جنگ عاشورایی شروع شد.

    آقای هاشمی! در جاده اهواز خرمشهر و در پشت دژ پادگان حمید و در ظهر روز عرفه و در گرمای بیش از ۵۰ درجه روزهای اول مرداد عقلانیت نبود که می‌جنگیدند. به قول شما افراطی گری و تعصب و به قول رزمندگان و امام غیرت و وفاداری بود که جلوی دشمن را سد کرده بود. در طول جنگ، ما عملیات جدی در اوج گرمای جنوب و آن هم مرداد ماه نداشتیم. عاشورا و کربلا تکرار می‌شد.

    به خدا دیدیم تابلوی کربلا را که «العطش قد قتلنی و ثقل الحدید قد اجهدنی». تشنگی و سنگینی سلاح امان همه را بریده بود. از یک طرف هرم آفتاب و از طرف دیگر دویدن روی زمین داغ با تجهیزات و آتشباران سنگین دشمن که از حد تصور بیرون است.

    رزمندگان لشگر ۱۰ سید الشهداء (ع) به همراهی تعدادی از یگان های دیگر در جنوب و سایر رزمندگان در غرب کشور در عملیات مرصاد کاری کردند که ظرف چند روز دشمنی که مغرور به گرفتن چند کیلومتر از سرزمین ما شده بود پا به فرار گذاشت. رزمندگان مهیای ورود به خاک دشمن شده بودند و اگر نبود فرمان امام در عدم تعقیب دشمن بعد از مرز به دلیل قبول قطعنامه به گواه فرماندهان در خط مقدم، نیمه اول مرداد۶۷، ما در تعقیب دشمن با کمترین تلفات به بصره و العماره رسیده بودیم.

     

    آقای هاشمی! قطعا در حافظه تاریخ شفاهی و کتبی دفاع مقدس پیام ۳۰ تیرماه ۶۷ امام عزیز به فرمانده سپاه ثبت شده، امام عزیز با پیامش همه را به میدان کشید. ایشان فرمودند: «فرزندان انقلابی ام. توجه کنید امروز روز حضور گسترده در جبهه هاست. فکر نکنید که دیگر جنگ تمام شده است. خود را مسلح به سلاح ایمان و جهاد کنید. بر دشمن غدار رحم جایز نیست و اینها تمام حرفشان یک فریب است. ما خواستیم به دنیا ثابت کنیم که صدام معتقد به مجامع بین المللی نیست و ما تا قبول قطعنامه از سوی عراق جواب دشمنان اسلام را در جبهه ها خواهیم داد.»

    با این پیام امام و حضور مولای عزیز ما امام خامنه ای در جبهه آنچنان شور و شوقی به اردوگاه اسلام بازگشت که یگان‌های عملیاتی اعلام عدم نیاز از جهت نیرو و امکانات را می‌کردند. به طور مثال لشگر حضرت سیدالشهداء(ع) استعداد هر گردانش به ۱۰۰۰ نفر رزمنده رسیده بود و همه رزمندگان اصرار حضور در خط مقدم را داشتند.

    برادر عزیز و محترم! ما امید آن داریم که حرف‌های شما تسلی بخش دردمندان نظام مقدس جمهوری اسلامی باشد، نه اینکه جملات شما به غصه آنها بیافزاید. موضع گیری های سیاسی شما را در این چند سال اخیر، دیگرانی هستند که نقد کنند. اما این حقیر بر خود فرض دیدیم به نمایندگی از همسنگران شهید و ایثارگر تخریبچی ام که عقلانیت خود خوانده شما در دفاع مقدس به چالش کشیدند چند خطی بنویسم تا جوانان این مرز بوم که شاید از اتفاقات آن روزها کم اطلاع باشند و خدای نکرده شبهه ای در ذهنشان نقش نبندد که افراطی گری در دفاع مقدس و عدم عقلانیت حاکم بوده و امام بعد از ۸ سال به عقلانیت رجوع کرد. در حالی‌که از روز اول دفاع مقدس عقلانیت توام با عشق شهادت در راه خدا حاکم بود و متاسفانه غیرت و حمییت و اطاعت محض رزمندگان و فرماندهان از امامشان معادل افراطی گری و تعصب ترجمه شده که این جفا به امام و فرماندهان سلحشور و رزمندگان جان برکف هشت سال دفاع مقدس است و بر همه فرماندهان دفاع مقدس فرض است که در صورت نداشتن عذری قلم به دست بگیرند و از دو هفته پایانی دفاع مقدس ( از ۳۱ تیرماه تا ۱۵ مردادماه ۶۷) بنویسند.

    قاسم سلیمانی، مرتضی قربانی، علی فضلی، رودکی، قآنی، رئوفی، کوثری و... این جملات را تا در تاریخ ایجاد تحریف نشده شرح کنند و تاکید کنند که هر گونه صلح و پیشرفت در کشور اسلامیمان و ضمانت بقای تعهدات بین المللی تنها در سایه ثبات قدم مبتنی بر بصیرت در اطاعت از امام و رهبری میسر بوده و هست.

    برادر هاشمی؛ دلسوزان نظام جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند تا حرمت شما بماند و خود هم باید همکاری کنید و قطعا می‌دانید که حرمت خون های شهدای ۸ سال دفاع مقدس از اوجب واجبات است.

    توجه داشته باشید عقلانیت و تدبیر جعلی که شما، امام عزیز ما را به آن متهم می‌کنید زهر به کام امام کرد و غیرت و وفاداری رزمندگان و سرداران لشگرخمینی در دو هفته بعد از قطعنامه و سیلی محکم به صدام عسل در کام امام ریخت.

    و جمله آخر، جوانان عزیزمان را به این پیام امام ارجاع می‌دهم که در نامه عدم صلاحیت آیت الله منتظری در ۶/۱/۶۸ مرقوم فرمودند که: «والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید... و الله قسم، من با نخست‌وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می‌دانستم. و الله قسم، من رای به ریاست جمهوری بنی‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.»

    جوانان ما باید بدانند که امام در قضیه انتخاب بازرگان و مرحوم منتظری و انتخاب بنی صدر و در مورد قطعنامه ۵۹۸ به نظر دوستان عمل کردند و دیدیم آنچه شد. در قضیه قطعنامه ۵۹۸، جمهوری اسلامی ایران یکطرفه قطعنامه را پذیرفت اما رژیم بعث عراق از پذیرفتن قطعنامه سرباز زد و یورش رزمندگان افراطی و متعصب بخوانید با غیرت و وفادار به امام چنان سیلی به دشمن زد که صدام لعین در اواخر مرداد ۶۷ قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت.

    این ایام مصادف است با حماسه عملیات کربلای ۵ و خواندن روایتی از فرمانده "بخوانید با غیرت و مطیع محض ولایت" لشگر ۱۰ سیدالشهداء(ع) از تعصب و غیرت "نخوانید افراطی گری"سربازان و سرداران جان برکف خمینی، تلخی جمله گفته شده آن عزیز را که امیدواریم اصلاح کند برطرف خواهد کرد.



    سردار فضلی روایت می‌کند:  نظر فرماندهان در قرارگاه این بود که دسترسی به دژ شلمچه از غیر ممکن‌ها است چون از جهت نظامی نقطه اتکا و پشتیبانی نداشتیم. سه شبانه ‌روز بر احتمالات مختلف، همه فرماندهان بحث و تبادل نظر کردند و همه‌ی فرماندهان در سطوح مختلف در موفقیت عملیات تردید داشتند. روز سوم بود که حضرت حجه‌الاسلام والمسلمین آقای هاشمی رفسنجانی فرمودند که امام خواسته‌اند که نیروها این عملیات را انجام بدهند. به ‌محض این‌ که در جلسه منتشر شد که امام از نیروها خواسته‌اند که این‌کار را انجام دهند، مثل این بود که آبی روی آتش ریخته شود. همه‌ی فرماندهان برآشفته شدند. چه کسی می‌گوید در شلمچه نمی‌توان جنگید.

    من یادم هست چهره‌ی نورانی شهید حسین خرازی این فرمانده دلاور لشکر امام حسین (ع) علی‌رغم این‌ که در عملیات کربلای ۴ یگانش آسیب دیده بود، ولی خوشحال بود که به ندای امام لبیک می‌گوید. چهره‌ی دیگر، شهید حسن شفیع‌زاده فرمانده توپخانه‌ی سپاه هم گفت ما برای چنین روزهای سختی ساخته و آماده شده‌ایم تا کاری کنیم که رضایت خاطر امام عزیزمان را تأمین کنیم. حالا که امام خواسته و ما بگوییم که آمادگی نداریم! همه برای عملیات اعلام آمادگی کردند. و بحث بر این شد که چه کسی به دژ شلمچه می‌زند؟ گفتند لشکر ۱۰ سیدالشهداء (ع) که در خط است، همان لشکر مأموریت دژ شلمچه را داشته باشد..



    نیروهای لشگر ۱۰ در اردوگاه کوثر(جاده اهواز-سوسنگرد) بودند. به اردوگاه آمدم و در روز ولادت حضرت زینب در تجمع رزمندگان در میدان صبحگاه گفتم: امام خواسته‌اند که نیروها بمانند و عملیات دیگری را انجام دهند. و بعد پیام آقای هاشمی رفسنجانی و بعد هم پیام آقای محسن رضایی را قرائت کردم. و بعد رو به رزمندگان کردم و گفتم که این صحنه‌ها و این روزها، روزهای کربلایی و عاشورایی است. برای این‌که حجب و حیایی بین بچه‌ها ایجاد نشود، من دقایقی صورتم را به سمتی گرفتم و گفتم هر کس مشکلاتی دارد و می‌خواهد برود، هیچ مانعی ندارد و خودش را از صف رزمندگان جدا کند.

    دقایقی بعد که برگشتم، می‌توانم قسم به‌ خدا یاد کنم که حتی یک‌ نفر هم از صف این میدان صبحگاه جدا نشده بود. بعد یک‌ نفر برای من نقل کرد که رزمنده‌ی بسیجی کنار من نشسته بود که برای ایشان چند روز قبل از قرنطینه نامه‌ای آمده بود که این رزمنده دارای سه دختر بچه است که هر سه نفر این بچه‌ها ظاهراً معلولیت جسمی دارند.

    آن نامه که از طرف همسر ایشان آمده بود خبر می‌داد که یکی از بچه‌ها در برف و یخ‌بندان زمین خورده و لگنش شکسته شده است. این برادر بسیجی به آن رزمنده‌ی بسیجی گفت برادر فضلی حجت را تمام کرد و گفت شما می‌توانید از این‌جا خارج شوید. شما می‌خواهی بروی، برو. گفت: من برای چی باید بروم! می‌خواهید من بروم و شرمنده‌ی خانواده‌ام شوم و دوباره برگردم به جبهه. گفتیم چه‌طور مگه؟ گفت: من با همسرم قرار گذاشتیم که من بیایم جبهه و از فرزند زهرا (س) حضرت امام حمایت کنم، و همسرم هم بماند از بچه‌های خودمان پرستاری کند.

    گفتم: به‌ شما خبر رسیده که یکی از فرزندانت لگنش شکسته است. اشک در چشمانش جمع شد و گفت می‌خواهی من را از عزت سایه‌ی امام جدا کنی؟

    وقتی من احوال خوش نیروها را می‌دیدم، آرزوی سلامتی برای فرمانده کل قوا حضرت امام می‌کردم که ان‌شاء‌الله امام سلامت باشند و سایه‌شان همیشه بر سر ما مستدام باشد. تمام این نیروها با بصیرت آمده بودند که جانشان را فدا کنند. و هیچ‌کس هم حاضر به ترک آن صحنه نشده بود.آنجا به فکرم رسید برای سلامتی امام نذری داشته باشیم... گفتم خدایا چه چیزی را نذر امام کنیم؟ دیدیم بهترین راه و ماندگارترین هدف امام، تشکیل ارتش ۲۰ میلیونی عالم اسلام است که این ابتکار و خلاقیت حضرت امام ( ره ) بود و این باعث عزت و افتخار نظام اسلامی در مقابل همه‌ی خطراتی که در طی این ۲۰ سال بعد از پیروزی انقلاب تا به امروز نظام اسلامی ما را تهدید کرده است، شد.

    این ارتش ۲۰ میلیونی که مبتکرش امام است بیاییم به نشانه‌ی این اقتدار ۲۰ میلیون صلوات نذر سلامتی امام کنیم و این‌موضوع را به اطلاع بچه ها رساندم و همه با تکبیر اعلام آمادگی نمودند و همه داوطلب شدند که این صلوات‌ها را قبل از عملیات ادا کنند.

    رزمندگان لشگر۱۰ روز ۱۹ دیماه ۶۵ پشت هلالی اول رسیده بودند و دشمن به شدت مقاومت می‌کرد و داشت آماده می‌شد که پاتک سنگینی اجرا کند. روی خط بی سیم غوغایی بود. مدام فرمانده های در خط کسب تکلیف می‌کردند. معلوم بود گردان‌های آنها روز سختی را پشت سر گذاشته بودند.‌ می‌گفتند ادامه درگیری میسر نیست. نیروی دیگری جایگزین شود. از طرف دیگر فرماندهان قرار گاه فشار می آوردند که از نونی ها عبور کنید و قبل از اینکه دشمن به خودش بیاید خود را به جاده شلمچه بصره برسانید. من هم به فرماندهان بالاتر می‌گفتم شرایط سخت است و امکان فشار بیشتر به نیروهای درگیر در خط وجود ندارد و آنها تاکید داشتند که اگر این کار صورت نگیرد ادامه عملیات با مشکل جدی مواجه خواهد شد. تصمیم گیری خیلی مشکل بود تا اینکه به ذهنم رسید که بچه ها عاشق امام هستند و قول دیدار امام به رزمندگان توان جنگیدن بچه ها رو مضاعف می‌کند.

    پشت بی سیم گفتم برادر محسن تنها یک راه به‌ن ظر می‌رسد و آن تنها راهی است که می‌تواند ما را به هدف برساند. و از نظر تاکتیکی چیز دیگری برای استفاده نمانده و بچه‌ها از همه شیوه‌ها استفاده کرده اند. برادر رضایی گفتند: موضوع چیست؟ من گفتم که اگر امکان دارد یک هماهنگی داشته باشید تا بچه‌های رزمنده با توجه به علاقه‌ای که به امام دارند، ملاقات حضوری با امام داشته باشند. اگر زنده برگشتند، به دیدار امام بروند. در پاسخ به ما گفت چند لحظه‌ای صبر کنید تا جواب شما را بدهم. ما از قبل این ملاقات را پیش‌بینی کرده بودیم. برای همین منظور بچه‌های تبلیغات آماده‌ی نصب پلاکارد و خبررسانی به گردان‌ها شده بودند تا به ‌محض هماهنگی به این کار اقدام نمایند.

    دقایقی گذشت و برادر محسن تماس گرفتند که امام بچه‌های لشکر ۱۰ سیدالشهداء (ع) را به ملاقات پذیرفتند. این خبر به‌سرعت در خط منتشر شد به ‌طوری که در ظرف چند دقیقه‌ تمامی بچه‌های خط متوجه شدند که بعد از فتح و پیروزی کربلای ۵ ملاقاتی با امام خواهند داشت. شور و شعف وصف‌ناپذیری در بچه‌ها بوجود آمد. به حوالی اذان ظهر رسیدیم و بچه‌ها برای ادامه‌ی عملیات تک کردند. و نونی ‌شکل یا هلالی اول که بزرگ‌ترین و بلندترین هلالی بود به دست رزمندگان ما فتح گردید.

    تاریخ انتشار: ۱۹:۳۴:۲۵ | یکشنبه, ۳۰ / تیر / ۱۳۹۲
    اشتراک گذاری

    دیدگاه دیگران (بدون دیدگاه)...

    Leave a reply

    نام:: _REQ_FIELD
    _CF_EMAIL: غیر فعال
    وبسایت::
    دیدگاه: _REQ_FIELD