Print Friendly Version of this page pdf
نظرها: 2
0 0
  • (رتبه فعلی 0.0/5 ستار ها) تمامی آرا: 0
  • گزارش /

    وضعیت جانبازي كه رو به فراموشی می رود/سکوت پدر، بغض مادر برای فرزند جانبازش

    عصر بهبهان : صدای شکسته و پیر و خسته مادری که امیدش به فرزندی است که سالها در جبهه جنگ هشت سال دفاع مقدس برای ایستادگی و مقاومت در برابر ظالمان و زورگویان بوده حالا خود نمی تواند روی پاهایش بایستد.


    به گزارش   عصر بهبهان  ، صدای شکسته و پیر و خسته مادری که امیدش به فرزندی است که سالها در جبهه جنگ هشت سال دفاع مقدس برای ایستادگی و مقاومت در برابر ظالمان و زورگویان بوده حالا خود نمی تواند روی پاهایش بایستد.
    اکنون که بیش از 25 سال از مجروحیت و جراحات و مشکلات جسمی و روحی جانبازی می‌گذرد که وضعیت جسمی وی از لحاظ قلبی، کلیوی، فشار خون و... برای وی و خانواده اش بسیار دشوار و بیشتر برای پدر و مادر که بسیار زجرآورتر شده، به طوری که به سختی روی پاهای خود می‌ایستد.‌
    به سختی روی پاهای خود می ایستد و حتی کنترل خود را ندارد، برای  قدم زدن باید به همت پدر و مادری شکسته و پیر و خسته تکیه کند تا بتواند روی زمین راه برود.
    «حسن مزارع» فرزند محمد ساکن شهر سردشت زیدون از توابع شهرستان بهبهان، تکنیسین برق سنگین ناو نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی که در سال 1362 استخدام و در سال 65 در اسکله بندر امام خمینی(ره) بر اثر بمباران هوایی از ناحیه سر و گردن و صورت دچار مجروحیت و موج انفجار شده است.
    29 سال حاصل رنج‌ها و زحمات پدر و مادر در یک خانه محقر و اتاق کوچک بوده، از همان ابتدا بیماری روحی و روانی که بر اثر جراحات ترکش و موج گرفتگی متعاقبا به وجود آمد همسر خود را طلاق و دختر یک ساله‌اش در خانه مادری تربیت شد و در طول زندگی از مهر پدری بی‌بهره شده است.
    وضعیت عمومی این جانباز از سال 65 کم کم همراه با موج گرفتگی و توهمات روحی و روانی پدیدار شد که باعث رنجش خاطر خانواده شده است.
    تنها توقع خانواده این جانباز و پیگیری‌های مداوم این خانواده بیشتر معنوی است و برای بالا بردن درصد جانبازی حسن مزارع تلاش‌های زیادی صورت گرفته است.
    حسن مزارع این روز ها خاطرات آن روز را در ذهن خود رقم میزند و از آن روز ها فقط صدای خمپاره و موج انفجار را بیاد دارد.
    گاهی او را موج می گیرد و دلش راهی آن صحنه ها می شود و از این دنیا دل به یار می دهد و روانه سنگر می شود، تا به خود می آید او در آغوش پدر و مادرش هوشیار و بیدار می شود، پدر و مادری که با اشک لبخند می زنند و با دست نوازش مرحم دل می شوند.
    اشک و بغض مادر نمی گذارد حرف بزند و از وضعیت فرزندش کلامی به بیان گشاید و پدر هم با نگاهش حرف هایش را میزند.
     
     

    تاریخ انتشار: ۱۵:۰۹:۵۹ | شنبه, ۱۸ / مهر / ۱۳۹۴
    اشتراک گذاری

    نظر دهی MOD_AMC_HAS_C2

    Leave a reply

    نام:: _REQ_FIELD
    _CF_EMAIL: غیر فعال
    وبسایت::
    دیدگاه: _REQ_FIELD